<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وبلاگ شخصی اوستا طحانی</title>
<link>http://samashr.blogfa.com/</link>
<description>مقاله  </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 30 Sep 2009 14:34:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بغض فرزند حاج همت شكست</title>
<link>http://samashr.blogfa.com/post-310.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=postentry&gt;
&lt;DIV class=snap_preview&gt;
&lt;H2&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #888888&quot;&gt;كسانی ارث شهدا را می‌خواهندكه &lt;/SPAN&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #888888&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/H2&gt;
&lt;H2&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #888888&quot;&gt;معلوم نیست تاحالا كجابوده‌اند!&lt;/SPAN&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;H2&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #888888&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/H2&gt;
&lt;H2&gt;همت، فرزند شهید حاج محمد ابراهیم &lt;/H2&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;H2&gt;همت، فرمانده پرافتخار لشكر 27 &lt;/H2&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;H2&gt;محمد رسول الهی(ص)، در خصوص &lt;/H2&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;H2&gt;درس شهدا برای جامعه امروز و این &lt;/H2&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;H2&gt;كه اگر شهدا امروز بودند، چگونه عمل&lt;/H2&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;H2&gt; می كردند، گفت: هر گوشه از زندگی&lt;/H2&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;H2&gt; شهدا، دارای درس های بزرگی &lt;/H2&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;H2&gt;است.&lt;/H2&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG class=&quot;alignnone size-full wp-image-3825&quot; title=790071072 height=393 alt=790071072 src=&quot;http://greenway88.files.wordpress.com/2009/09/79007107214.jpg?w=350&amp;h=393&quot; width=350&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;وی كه در آخرین روز هفته دفاع مقدس با خبرنگار “آینده” گفتگو می كرد، اظهار داشت: خود حاج همت در روز آخر به مادر من گفته بود، تو را در جامعه ای می گذارم و می روم كه در بین هزار نفر، یك مرد هم پیدا نمی كنی. این نشانه آینده نگری شهداست و آن ها به نظر من امروز را دیده بودند كه از خدا شهادت خود را خواسته بودند. من اعتقاد ندارم حاج همت تك بود، بلكه اعتقاد دارم آدم های زیادی شبیه حاج همت هنوز در این كشور و همین جامعه زنده هستند، اما خانه نشین هستند. نمونه آن ها شهید حاج داوود كریمی بود، با آن سابقه و آن رشادتها كه خانه نشین شد و مورد آزارهای شدیدی قرار گرفت و سرانجام مظلومانه از دنیا رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;مهدی همت گفت: اگر شهدا بودند، كارهایی كه الان به نام سپاه انجام می شود، انجام نمی دادند. حاج همت تمام زندگی اش امام بود و آرزو داشت در جامعه ای كه نفس امام نیست، نباشد. حرف امام هم این بود كه سپاه حق ندارد نه در سیاست و نه در اقتصاد دخالت كند. این یكی از آینده نگری های مهم امام بود كه می توانست مانع ضربه به كشور شود. این بهانه هایی هم كه الان آورده می شود كه ما مجبور بودیم و غیره، توسط شهدا از این حرفها بیان نمی شد. هر جا كه خلاف اصولشان عمل می شد، كنار می كشیدند.&lt;BR&gt;فرزند شهید همت با انتقاد از نحوه معرفی سرداران شهید در جامعه گفت: الان حدود 200 سایت مختلف در اینترنت نظیر سایت آوینی و لشكر 27 و.. وجود دارد كه به معرفی سرداران شهید از جمله حاج همت می پردازند؛ اما همه مطالبشان را از روی هم كپی كرده اند و اگر مطالب مستقل آن ها را جمع كنید، دو صفحه هم نمی شود كه البته علت هایی پشت آن هست. آقای حاتمی كیا به من می گفت، من آرزو دارم درباره حاج همت فیلم بسازم، اما به من اجازه نمی دهند. به قول ایشان حاج همت متولی زیاد دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG class=&quot;alignnone size-full wp-image-3826&quot; title=10119143944711019545966 height=269 alt=10119143944711019545966 src=&quot;http://greenway88.files.wordpress.com/2009/09/101191439447110195459661.jpg?w=330&amp;h=269&quot; width=330&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;فرزند فرمانده شهید لشكر محمد رسول الله،(ص) با انتقاد از نحوه انتشار آثار در مورد پدرش گفت: اولین كتابی كه در مورد خاطرات و زندگی شهید همت منتشر شد، كتاب حكایت سرخ است كه از ابتدا تا انتها پر از تحریف و دروغ است. این كتاب با هزینه بیت المال در مدارس كل كشور پخش شد وقتی هم كه از نویسنده پرسیدیم این ها را بر چه اساسی نوشتی؟ گفت، از اسناد سپاه استفاده كردم.&lt;BR&gt;وی افزود: این كتاب در تحریفی كامل عنوان كرده زمانی كه مهدی به دنیا آمد، هر چه به شهید همت گفتیم بیا، نیامد. هر چه نامه نوشتیم و از او خواستیم، شش ماه شد نیامد و نامه داد: چقدر می گویید بیا و این كتاب عنوان كرده، پدرم گفته پسرم را همانند علی اصغر حسین لباس جنگ بپوشانید و آرپی جی به كمر به جبهه های حق علیه باطل بفرستید. در حالی كه بچه هایی كه كنار حاجی بودند، نقل می كنند نشسته بودیم كه ناگهان بدون این كه باخبر باشد، به دل حاجی افتاد كه فرزندش به دنیا آمده كه سجده شكر به جا می آورد و پس از تماس با منزل، خود مثل را به سرعت می رساند و با وجود آن كه پدر بزرگم در گوش من اذان گفته بود، خود در گوشم اذان می گوید. حالا ببینید كه این ها حقایق را از زمین تا آسمان عوض كرده اند. ما سال 70 پس از پیگیری های زیاد توانستیم جلوی پخش این كتاب را بگیریم.وی گفت: صداقت و اخلاص و مظلومیت حاج همت بود كه او را در دل ها بزرگ كرد. او با این كه فرمانده جنگ بود، خود به شناسایی می رفت و به خط اول می رفت و این ویژگی ها بود كه افراد می گویند با نگاه به چشمانش، عاشقش می شویم. امثال شهید همت، باكری، زین الدین، خرازی و حاج احمد متوسلیان این گونه بودند، اما متأسفانه گویی عده ای نمی خواهند جوانان ما با شهدا آشنا شوند. لذا الان وقتی از جوانان بپرسیم، شهید همت را نمی شناسند و فقط اسمش را شنیده اند. اما زندگینامه كسی مثل مل گیبسون، هنرمند خارجی را بلدند.&lt;BR&gt;وی گفت: البته كتابهای خوبی هم درباره شهدا چاپ شد، توسط نویسندگانی نظیر آقای حسین بهزاد، یا گلعلی بابایی، اما اشكال كار اینجا بود كه جلساتی گذاشتند و گفتند شهدا اسطوره هستند. غافل از این كه اسطوره یعنی افسانه، یعنی غیرواقعی، در حالی كه قرآن از این افراد به عنوان اسوه یاد می كند و خدا افرادی را به عنوان اسوه و نشانه در زمین قرار داده تا بنده های بهانه گیر آنها را ببینند و دیگر نتوانند بهانه بگیرند. به اعتقاد من شهدا اسوه بودند، نه اسطوره.وی با انتقاد از رویكرد مسئولان نسبت به خانواده شهدا گفت: من بارها به سپاه و لشكر 27 مراجعه كردم و درخواست كردم كه از پدرم نوار و فیلم بدهید، اما به بهانه های مختلف گفتند كه نداریم یا اسناد جنگی است.برخلاف آن چه برخی فكر می كنند، ما به عنوان خانواده شهید همت فقر هم كشیده ایم؛ و زمانی حتی نمی توانستیم یك بخاری برای منزل بخریم. در حالی كه تصورات اشتباهی در جامعه در خصوص خانواده شهدا و به خصوص كسی كه كلی بزرگراه و خیابان به نامش هست و عكس او در همه جا نصب شده، وجود دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;من شنیده ام كه در پایگاه های بسیجی تهران گفته شده كه مهدی همت به خاطر بزرگراه همت شكایت كرده و 5 میلیارد به او داده اند. من دلم از این می سوزد كه چرا بچه های مذهبی این حرفها را می زنند؟ گویا دیگرانی كه ظاهر دیگری دارند، بیشتر حرمت شهدا را دارند.وی در خصوص برخی شایعات بعد از انتخابات در خصوص برخورد با خانواده برخی شهدای مشهور گفت: البته شایعات زیادی هم مطرح شد، از جمله گفتند دختر شهید همت را دستگیر كرده اند، در حالی كه شهید همت دختر ندارد. ولی برخی اتفاقات هم افتاد كه متأسفانه شایعه نبود. مثلاً در اولین تظاهرات سكوت در اصفهان بعد از این كه اعلام می شود فرزند و همسر شهید همت در جمعیت حضور دارند، برادر كوچكتر من را مضروب می كنند و سه بار تلاش می كنند او را دستگیر كنند كه دو بار مردم او را نجات دادند و بار سوم یكی از ماموران نیروی انتظامی او را نجات می دهد و به پهلوی مادرم چنان با باتوم ضربه وارد كردند كه ما تا نیمه شب در بیمارستان بودیم تا كلیه اش خونریزی نكند. به یكی از دوستان می گفتم همیشه به هیات می رویم، روضه پهلوی شكسته حضرت فاطمه را گوش می كنیم، اما اكنون به پهلوی مادر خودمان این گونه ضربه وارد می كنند.&lt;BR&gt;مهدی همت ادامه داد: چند روز بعد یك روز صبح من خواب بودم كه مادرم با نگرانی آمد و گفت نیروهایی بی سیم به دست آمده اند. من متاسفم كه به عنوان فرزند شهید همت در نظام جمهوری اسلامی مجبور به انجام این كار شدم و آن روز فرار كردم. بدترین حس زندگی ام برایم پیش آمد. این فرار تا بعدازظهر ادامه داشت و من به خیلی جاها اطلاع دادم. اما به مادرم گفتم هر اتفاقی بیفتد، دیگر مهم نیست و من می خواهم به خانه برگردم و آن روز به هر نحوی قضیه فیصله پیدا كرد. البته بعداً برخی با ما تماس گرفتند و عذرخواهی كردند و گفتند كه از طرف ما نبوده است.&lt;BR&gt;وی در پاسخ به این سوال كه چرا شما به عنوان خانواده شهدا وارد عرصه سیاسی و انتخابات شدید، در حالی كه بغض كرده بود، اظهار داشت: من برای این سوالها جواب دارم. ما شهید همت را از كتابها نشناخته ایم. بلكه خون او در رگهایمان جریان دارد او را از طریق خاطرات مستقیم نزدیكانش شناخته ایم. لذا چهارچوبی از شهیدمان داریم و می دانیم اگر شهیدمان الان بود، به كدام سو می رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt; وی با انتقاد از برخی فضاسازی ها علیه فرزندان شهدا گفت: 124 هزار پیامبر داشتیم كه از بین همه آن ها، تنها پسر نوح گمراه شد. حالا ما در این كشور 124 شهید بزرگ داریم و می گویند فرزندان همه این ها پسر نوحند. مگر می شود هم ما، هم خانواده باكری، هم فرزندان داوود كریمی و حاج عباس كریمی و جهان آرا و تندگویان و… همه پسر نوح باشیم؟ همه ما راه كج رفته ایم و از مسیر خارج شده ایم و پدرانمان را نشناخته ایم؟&lt;BR&gt;مهدی همت گفت: ما امتحان خود را زودتر از این ها پس داده ایم و برای نظام دل سوخته ایم و ماییم كه یتیم شده ایم و درد كشیده ایم و برای نظام شهید داده ایم، گویا الان شهدا وارثانی پیدا كرده اند كه معلوم نیست تا به حال كجا بوده اند و ارث هم طلب می كنند!&lt;BR&gt;وی در حالی كه بغض كرده بود، به حكایت برخورد امام علی(ع) با دو زن كه مدعی مادری كودكی بودند، اشاره كرد و گفت: وقتی امام علی(ع) فرمودند بچه را نصف می كنیم، مادر واقعی بچه كنار كشید. این اتفاق برای ما هم افتاده است و ما به همین دلیل الان سكوت كرده ایم و كنار كشیده ایم، اما بعد از این همه سكوت ما شده ایم بچه نوح؟اگر انتخابات درست برگزار شده، چرا به دیگران اجازه ندادند در تلویزیون حاضر شوند؟&lt;BR&gt;وی در پاسخ به این سوال كه آیا پس از برخوردهای نامناسب از شما دلجویی شده یا خیر، این موضوع را رد كرد و گفت: ما تهدید شدیم، اما از ما دلجویی نشد.فرزند شهید حاج همت در پاسخ به این سوال كه به اعتقاد شما راه حل اصلاح امور چیست گفت: راه حل كه زیاد است، اما مشكل این است كه گوش شنوا نیست.وی افزود: راه حل اصلی صداقت با مردم است. هیچ دولتی با مردم خود بدرفتاری نمی كند.اولین كار این است كه با صداقت با مردم صحبت كنند. اما آقای رئیس جمهور گویا می خواهند دروغی را با دروغ دیگر می پوشانند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 14:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samashr&amp;postid=310</comments>
<dc:creator>samashr</dc:creator>
<guid>http://samashr.blogfa.com/post-310.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نماز عشق</title>
<link>http://samashr.blogfa.com/post-309.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=6&gt;تو در نماز عشق چه خواندی که&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=6&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=6&gt; سالهاست&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=6&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=6&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR&gt;بالای دار رفتی و این شحنه &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;های پیر&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR&gt;از مرده ات هنوز پرهیز می کنند&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR&gt;......&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR&gt;خاکستر تو را&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR&gt;باد سحرگان&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR&gt;هرجا که برد&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR&gt;مردی زخاک رویید&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 13:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samashr&amp;postid=309</comments>
<dc:creator>samashr</dc:creator>
<guid>http://samashr.blogfa.com/post-309.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب آيينه ها(تقدیم به شهاب های در بند)</title>
<link>http://samashr.blogfa.com/post-308.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;شبانگاهست و با دستان بسته &lt;BR&gt;همه ، پلهاي پشت سر شكسته &lt;BR&gt;سرم رامي كشم تا چوبه دار &lt;BR&gt;يكي در سوگ آيينه نشسته &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;شبانگاهي كه سربازان درگاه &lt;BR&gt;به جرم يك خودي كشتن خودآگاه &lt;BR&gt;مرا با دست بسته مي كشيدند &lt;BR&gt;براي حاضران تا پاي جاگاه &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;گناهان مرا از سر نوشتند &lt;BR&gt;گلي ازمن به دست خود سرشتند &lt;BR&gt;به من حتي ندادند سهمي از من &lt;BR&gt;براي خود درو كردند و كشتند &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;يكي كه شكل من بود از در آمد &lt;BR&gt;نه از در ، شايدم از من برآمد &lt;BR&gt;فقط از لابه لاي برگه هايش &lt;BR&gt;مصيبت هاي نسل من در آمد &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt; يكي ديگر شكايت از دلم كرد &lt;BR&gt;شكايت از هزاران مشكلم كرد &lt;BR&gt;نه از ديروز وامروز ونه ازما &lt;BR&gt;حكايت  از خيال  باطلم  كرد &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;همه ديدند و گفتند و شنيدند &lt;BR&gt;در آخر هم به رأي خود رسيدند &lt;BR&gt;به جرم قتل يك كودك ، خودآگاه &lt;BR&gt;برايم حكم اعدامي بريدند &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;من و آيينه ها در ماتم شب &lt;BR&gt;همه، جانها گذشته از سر لب &lt;BR&gt;زبان وا كردم  و از درد گفتم &lt;BR&gt;ازآن جانها كه مي سوزاند اين تب &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;گنه كردم گناه بي گناهي &lt;BR&gt;گناه ساختن روي تباهي &lt;BR&gt;مرا جنگ فلك از پا درآورد &lt;BR&gt;فلك دريا و من هم مثل ماهي &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;نه امشب،حبس من پيوسته بوده &lt;BR&gt;تمام عمر دستم بسته بوده &lt;BR&gt;نبوده راهي هرگز تا به مقصد &lt;BR&gt;اگر هم بوده مركب خسته بوده &lt;BR&gt;  &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;دل سرخم سر سبزم فنا كرد &lt;BR&gt;سرم از تن حسابش را جدا كرد &lt;BR&gt;نباشد پاي چوبه زير آب است &lt;BR&gt;سري كه هي دو دوتا چهار تا كرد &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;همان ها كه مرا سرباز كردند &lt;BR&gt;سر از درمان زخمم باز كردند &lt;BR&gt;هرآن زخمي كه مانده گشت طومار &lt;BR&gt;همان ها وقت غم سر، باز كردند &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;اگر مرده درونم روح كودك &lt;BR&gt;فراوان ست از اين مقتول كوچك &lt;BR&gt;ميان سينه هاي مردم شهر &lt;BR&gt;مزاراني ست قد يك عروسك &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;همه،آيينه ها در هم شكستنتد &lt;BR&gt;نخ ناگفته ها از هم گسستند &lt;BR&gt;نگفتم آنچه كه بايد بگويم &lt;BR&gt;به دستم باز هم زنجير بستند ... &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;شبانگاهست و با دستان بسته &lt;BR&gt;همه، پلهاي پشت سر شكسته &lt;BR&gt;سرم را مي كشم تا چوبه دار &lt;BR&gt;يكي  در سوگ  آيينه  نشسته&lt;/FONT&gt;              &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 20:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samashr&amp;postid=308</comments>
<dc:creator>samashr</dc:creator>
<guid>http://samashr.blogfa.com/post-308.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پسر آیت الله خزعلی از زندانی شدنش در اوین میگوید</title>
<link>http://samashr.blogfa.com/post-306.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&quot;مهدی خزعلی&quot; فرزند آیت الله خزعلی که در جریان حوادث پس از انتخابات مدتی را در بازداشت به سر برد، در یادداشتی به توصیف شرایط زندان خود پرداخته است. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;به گزارش آفتاب، خزعلی در یادداشت خود تحت عنوان &quot;قطعه‌ای از بهشت!&quot; که در شماره روز سه شنبه اعتمادملی منتشر شده آورده است: &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;از دروازه زندان اوین وارد می‌شویم، ماموران می‌گویند لطفا سر خود را روی پشتی صندلی جلو قرار دهید! نمی‌دانم می‌خواهند راه را نشناسم یا زندانبان را! در مقابل بند 209 متوقف می‌شویم، برایم چشم‌بندی می‌آورند تا چشم از هر چه غیر اوست ببندم. جز یار نبینم و مهیای دیدار دلدار شوم، به اتاقکی کوچک راهنمایی شده و یک دست لباس آبی زندان به من می‌دهند. باید رخت شهرت و لباس تفاخر از تن بیرون کنی، اینجا میقات است، آنگاه که یکی یکی جامه از تن به در می‌کنم خود را در میقات می‌بینیم، می‌خواهم تلبیه گویم، لبیک، لبیک، اللهم لبیک، در دل با خدای خود زمزمه می‌کنم. آیا لیاقت دیدارش را دارم؟ بر خود نهیب می‌زنم، اگر نداشتی دعوت نمی‌شدی، او کریم است و مهمان‌نواز.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;دو انگشتری دارم که از خود جدا نمی‌کنم، یکی عقیق است و بر آن شرف‌الشمس حک شده است و در زیر نگین آن تربت سیدالشهدا و غبار داخل ضریح علی‌ابن موسی‌الرضا و حرز جواد‌الائمه (علیهم‌السلام) قرار داده‌ام و به روایت امام صادق (علیه‌السلام) یکی از نشانه‌های چهارگانه مومن است (التختم بالیمین) و دیگری حدید است با اذکار خاص خود که دل را در برابر دشمنان و ظالمان قوی می‌دارد، به یاد دارم در میقات که باید تمام زینت‌ها را از خود دور کرد، عالم ربانی حضرت آیت‌الله سیدمهدی موسوی‌بجنوردی، این دو را مصداق زینت ندانستند و با انگشتری محرم شدم، اما در این میقات انگشتریم را نیز از من گرفتند. گویا یار می‌خواهد همه دلبستگی و وابستگی‌ها را از من بگیرد، وقتی برای اولین‌بار از انگشتری‌های خویش جدا می‌شوم. با خود می‌گویم تو به نزد حضرت دوست می‌روی و او بهترین حافظ است چه نیازی به اینها داری؟ (فالله خیر حافظا و هوارحم الراحمین) و با خشنودی آنها را تسلیم زندانبان می‌نمایم. در مسجد شجره هنگام احرام برای تشخیص زمان ساعت به دست دارم، اما در میقات اوین ساعت را نیز از تو می‌گیرند. در خلوت یار زمان معنا ندارد، آنگاه که با دلدار عشقبازی می‌کنی، زمان و مکان از یادت می‌رود، نمی‌دانی ساعت‌ها چگونه می‌گذرند و درازی شب مطلوب است؟&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;شب را چه گنه حدیث ما بود دراز&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;یا آن عاشق بی‌دل که می‌گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;تو بیا کز اول شب، در صبح باز باشد&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;از زندانبان خواستم قلم و کاغذم را همراه داشته باشم، اما، آن را نیز دریغ کردند، اگر در عرفات از معرفت یار می‌نوشتم، در مشعر شعر شعور دلدار می‌سرودم، در مزدلفه حلقه زلف نگار می‌کشیدم و در منای عشق قلم را به قربانگاه یار می‌دواندم، امروز می‌خواهم به خلوت یار بروم، قلم نیز بیگانه است. اینجا نرد عشق می‌بازند و تاس عشق می‌اندازند، نه جای قرطاس است؟&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;مثنوی عشق را بر قلب عاشق حک می‌کنند و مرکب عشق خون دل عشاق است، لوح و قلم و دوات بیرون نه،&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;فادخلی فی عبادی.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;دگر هیچ به همراه ندارم، دست خالی اما با دلی پرامید به میهمانی کریم می‌روم. زشت است در میهمانی کریم با خود زاد و توشه‌ بردن!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;وفدت بغیر زاد علی‌الکریم&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;من‌الحسنات و القلب السلیم&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;وحمل الزاد اقبح کل شیئی&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;اذا کان و فود علی‌الکریم&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;باز چشم‌بند را بسته و زندانبان دستت را می‌گیرد و از هزار توی پر پیچ‌وخم بند عبورت می‌دهد، آری هرچند چشم از غیر یار بسته‌ای، اما راه، پر پیچ‌و‌خم و فراز‌و‌نشیب است، اگر خوب بنگری می‌خواهد بگوید راهنمایی لازم است تا دستت را بگیرد! این هادیان راه، ائمه هدی (ع)‌اند، پس دستت را به دست آنان بسپار تا به دیدار دلدار وخلوتگه یار درآیی!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;سلول انفرادی 129 خلوت من است. پای در حرم یار می‌نهم و درب آهنین، ارتباط مرا با اغیار قطع می‌کند. سلولی به عرض کمتر از 2 متر، درازی کمتر از 3 متر و بلندای نزدیک به 4 متر با دربی فولادین و جدار سیمانی حصن حصین تست، نه نقشی بر دیوار و نه قاب عکسی که تو را به خود مشغول دارد، نه زیوری، نه زخرفی، نه صدایی، نه هم‌سخنی، نه همدلی، یک لحظه از تمام دنیا منقطع می‌شوی و دیگر نمی‌اندیشی جز به یار، هیچ نداری جز دلدار و هیچ نخواهی جز دیدار!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;با خود می‌گویی: چقدر تنهایم، یار درگوش‌ات نجوا می‌کند: فانی قریب (من که نزدیکم)، این لحظه دیدار است و یار به تمام قامت در برابرت جلوه می‌کند، او را حس می‌کنی، چه نزدیک است، مثل رگ گردن، نه، نزدیک‌تر است، در دل جای می‌گیرد، با تپش دل می‌تپد و تو را می‌خواند (انی‌فی قلوب منکسره)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;همیشه جایگاه اعتکاف خویش در مسجد جامع را قطعه‌ای از بهشت می‌دانستم، اما نه، سلول انفرادی چیز دیگری است، اینجا قطعه‌ای از بهشت است، چه خدای زیبایی، چه جمالی، چه دلبری داشتیم و از او غافل بودیم، اشک امانم نمی‌دهد، نمی‌دانم اشک شوق دیدار است یا حسرت عمر بر بادرفته؟&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;تازه خدایم را یافته‌ام، او را در آغوش می‌کشم، نه، اوست که مرا در آغوش گرفته است، من که لیاقت ندارم، عبد گنهکارم، مرا با یار چه کار؟ او رحیم است و غفور است و ودود.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;کافی است دل از اغیار بشویی تا خانه دلدار شود و چشم از غیر بپوشی تا لایق دیدار شود، او خود به سراغت خواهد آمد. این آغاز عشقبازی و گفت‌وگویی عشاق است، آنگاه که «قدقامت الصلاه» می‌گویی، قامت یار در برابر تست، آنگاه که در نماز دست نیاز به درگاه بی‌نیاز دراز می‌کنی، خود را عین نیاز و یار را ذات بی‌نیاز می‌بینی.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;پس در برابر عظمتش تعظیم کرده و به رکوع می‌روی، در سجده عشق با او سخن می‌گویی، یقین داری می‌شنود و اجابت می‌کند (ادعونی استجب لکم)، قرآن صاعد را به دست می‌گیری، زمزمه عاشقانه‌ات را به گوش یار می‌گویی و حس می‌کنی که می‌شنود و می‌بیند، تلاوت قرآن را آغاز می‌کنی در خلوت سلول انفرادی صدای یار در گوش‌ات طنین‌انداز می‌شود، او با صدایی آشنا با تو سخن می‌گوید «فاستقم کما امرت» (استقامت کن آنچنان که امر شده است).&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=main_body&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT face=Verdana size=2&gt;آخرین ویرایش:-&lt;/FONT&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;FONT face=Verdana size=2&gt;برچسب ها:&lt;A href=&quot;http://filnews.mihanblog.com/post/tag/مهدی%20خزعلی&quot;&gt;&lt;FONT color=#d21119&gt;مهدی خزعلی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ،&lt;A href=&quot;http://filnews.mihanblog.com/post/tag/آیت%20الله%20خزعلی&quot;&gt;&lt;FONT color=#d21119&gt;آیت الله خزعلی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ،&lt;A href=&quot;http://filnews.mihanblog.com/post/tag/زندان&quot;&gt;&lt;FONT color=#d21119&gt;زندان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ،&lt;A href=&quot;http://filnews.mihanblog.com/post/tag/اوین&quot;&gt;&lt;FONT color=#d21119&gt;اوین&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ،&lt;/FONT&gt; &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Aug 2009 14:07:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samashr&amp;postid=306</comments>
<dc:creator>samashr</dc:creator>
<guid>http://samashr.blogfa.com/post-306.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گالیله هم در دادگاهی (عادلانه) اعتراف کرد که زمین صاف و مسطح است</title>
<link>http://samashr.blogfa.com/post-305.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می‌کنم توبه می‌کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می‌کنم و آنرا منفور و مطرود می‌نمایم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;A title=14a755aae44168 href=&quot;http://www.mytasvir.com/photo/gallery/14a755aae44168.jpg&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG title=&quot;14a755aae44168 - عکس&quot; height=405 alt=&quot;14a755aae44168 - عکس&quot; src=&quot;http://www.mytasvir.com/gallery/image/730/14a755aae44168.jpg&quot; width=330&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 13:52:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samashr&amp;postid=305</comments>
<dc:creator>samashr</dc:creator>
<guid>http://samashr.blogfa.com/post-305.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیانیه شماره 10 مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز</title>
<link>http://samashr.blogfa.com/post-304.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=NewsSubTitle&gt;&lt;SPAN id=ctl00_RightPanelPlaceHolder_subTiltetxt&gt;بيانيه شماره 10&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=news-lead&gt;
&lt;DIV class=news-content&gt;&lt;SPAN id=ctl00_RightPanelPlaceHolder_ServiceName&gt;قلم&lt;/SPAN&gt; - مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز بیانیه منتشر کرد.&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;در این بیانیه آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست. &lt;BR&gt;دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است. &lt;BR&gt;صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبکف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم). &lt;BR&gt;مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد. &lt;BR&gt;وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ &lt;BR&gt;و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند &lt;BR&gt;میرحسین موسوی&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 13:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samashr&amp;postid=304</comments>
<dc:creator>samashr</dc:creator>
<guid>http://samashr.blogfa.com/post-304.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نماز از دیدگاه زردتشت</title>
<link>http://samashr.blogfa.com/post-303.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;A href=&quot;http://ial.blogfa.com/post-3.aspx&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;هوالحق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;مقدمه :&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« به نام خداوند بخشایندة مهربان ـ آغاز می کنم به نام نامی آن که همیشه بوده و هست و خواهد بود ـ ایزد نیکی بخش که در عالم روحانی یکتاست و نام او ، اورمزد است . خدای بزرگ و دانا و دادار و پرورنده و پاسبان و فروغ مند و نیکوکار و بخشاینده که دادستان نیک و تواناست .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پرستش و نیایش می کنم خدای نیکوکاری را که بشر را از تمام مخلوقات گیتی برتر آفرید و به نیروی منطق ، هوش و خرد داد ، به او شهریاری مخلوقات گیتی و نگهداری آفریدگان برای روبه رو شدن با دیوان و رزم و پیکار با آنان عطا فرمود . »      مناجات زرتشت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     از زمانی که آدمی پا به عرصه هستی نهاده خداوند او را بدون راهنما و مرشد و پیر نگذاشته و نخواهد گذاشت . در طول تکامل بشر ، سوی پروردگار یکتا همواره پیامبرانی از سوی خداوند برگزیده شدند تا انسانها را به منزلگاه حقیقی خویش هدایت کنند طبیعتاً هر رسولی که از سوی خداوند مبعوث می گشت ، خود دارای آیین و مذهب خاص بود . البته خاص به این معنی نیست که هدف آنها باهم فرق می کرد ، بلکه هدف یکی بود تنها در سیر و تکامل راه حقیقت باهم خرده اختلاف داشتند ، که این اختلاف کوچک نیز به خاطر ذوق و سلیقه در نهاد آدمی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     در این مقوله می خواهیم در مورد یکی از زیباترین احکام خداوندی به نام نماز ، از دیدگاه پیامبر بزرگ و پاک ایران زمین حضرت زرتشت بپردازیم . تا روشن شود چه ارتباط نزدیکی بین دین زرتشت با ادیان دیگر آسمانی ، خصوصاَ دین کامل و بزرگ خدا اسلام وجود داشته است در واقع می توان گفت نزدیکی دین زرتشت به دین بزرگ اسلام باعث گشت که ایرانیان اسلام را بدون قید و شرط از صمیم قلب قبول کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پیشینة نماز در ایران : &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;    ایرانیان پیش از زرتشت هم عبادتی به پیشگاه خداوند یکتا انجام می دادند که آن را نماز می خواندند . ایرانیان باستان سه گاه شبانه روز ، یعنی بامداد و نیمروز و شامگاه ، برای نماز و عبادت اهمیت می گذاشتند . آنان روز را به دو بخش تقسیم می کردند : یکی صبحگاه یا « هاون » ، تحت حمایت میثره ، و دیگری ، شبانگاه یا « اٌورزَیره » (1)که تحت حمایت برادر اهورایی وی ، یعنی آپم نپات قرار داشت . به نظر می رسید شب ، سومین بخش را تشکیل می داد که آن را اَیویسرٌوشرَه(2) می نامیدند و این بخش از آن روان های مردگان بود ظاهراً زرتشت دو بخش دیگر هم در این شبانه روز قرار داد و پیروانش را ملزم کرد که طبق آن ، پنج بار در روز نماز بخوانند . &lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;HR width=&quot;100%&quot; SIZE=2&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-2-) هر دو از فرشتگان مقرب  خداوند در میان زردتشتیان بودند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پنج گاه نماز زرتشت در شبانه روز :&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     زرتشت برای پیروانش پنج گاه نماز در شبانه روز تعیین کرد . بسیار جالب توجه است که نماز کیش باستان از حیث اوقات پنجگانه و سایر شرایط و آداب و رسوم شباهت زیادی به نماز مسلمانان دارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     اوقات نماز و شرایط آن در دین زرتشت « مزدیسنی » در شبانه روز پنج قسمت تقسیم شده و هر کدام به نام فرشته ای، نماز خواصی دارد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-   هاون گاه ، Havangah ، وقت آن از بر آمدن خورشید است تا نیمروز .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-   رپیت وین گاه ، Repithwingah   ، موقع آن ظهر است تا3 تسو (ساعت) بعد از نیمروز . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3-  ازیرین گاه ، Oziringah  ، از سه ساعت بعد از ظهر شروع می شود . تا اول شب و پیدا شدن ستاره خاتمه می یابد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4-   ایویس روتریمگاه ، Aiwisruthrmgah  ، وقت آن از اول شب است تا نیمه شب .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5-   اشهین گاه ، Ushahingah  ، وقت آن از نیمه شب است تا بر آمدن خورشید                          &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در روایات داراب هرمزدیار چنین آمده : هاون گاه شش ساعت است ، رپیت گاه سه ساعت ازیرین گاه سه ساعت ، ایویس روتریمگاه شش ساعت و اشهین گاه نیز شش ساعت است . هاونی و رپیت وین و ازیرین و ایویس و اشهین پنج فرشتة نگهبان شب و روز هستند که هر یک از آنها را گروهی از ایزدان ، مانند مهر و رام و اردیبهشت و آذر و آپم نپات و ایزد آب و فروهر و اوپرتات و سروش و رشن و اشتاد همراهی می کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;شرایط نماز در دین زرتشت : &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-   پاک کردن تن از هر گونه کثافت و نجاست .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-  پاک کردن لباس از هرگونه پلیدی ، نسا « تن مرده و لاشه حیوانات و هر چیزی که بدان پیوسته باشد » و هیرنسا  « چیزی است که از ذیروحی جدا شده باشد ، مانند خون ، ناخن ، موی و امثال آنها . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3-   در برداشتن  (1) سدره و کشتی (2) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4-   شستن دست و صورت که وضو نامیده می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5-  پاک بودن جای نماز از هر گونه پلیدی و نسا و هیرنسا ( اطراف محل نماز تا چهل گام یا حداقل سه گام باید پاک و تمیز باشد .)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6-   محل نماز به زور از کسی گرفته نشده باشد یا از پول دزدی خریده نشده باشد . &lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;HR width=&quot;100%&quot; SIZE=2&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;1 : سدره ، پیراهنی است بدون یقه ، با آستینهای کوتاه ، سفید و ساده و گشاد که تا زانو می رسد و چاکی در وسط دارد که تا به آخر سینه می رسد و در آخر آن چاک ، کیسة کوچکی دوخته شده که کیسه کَرفه (ثواب) نامیده می شود این کیسه نشانه ای از گنجینة پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک شمرده می شود . سدره در کتب دینی پهلوی شپیک (Shapik) نوشته شده است( 2 : کشتی (Koshti ) ، بندی است سفید و باریک که از هفتاد و دو نخ پشم گوسفند بافته می شود ، هفتاد و دو نخ علامت هفتاد و دو یسناست . برای هر زرتشتی که به هفت سالگی برسد پوشیدن سدره که جامة پرهیزکاری و پارسایی است و بستن کشتی به دور کمر که بند بندگی خداوند است الزامی می باشد .  &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ترتیب وضو در دین زرتشت : &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;    وضو یکی از مقدمات نماز است که باید هر نماز خوانی قبل از شروع نماز خویش باید آن را به جا آورد . همان طوری که در مکتب بزرگ اسلام برای خواندن نماز باید وضو را طبق اساس و دستورهای اسلام انجام داد تا با پاکیزگی کامل در پیشگاه خداوند بزرگ حاضر شد ، در ادیان دیگر آسمانی خصوصاً دین زیبای زرتشت ، نماز گذار قبل از خواندن نماز باید خود را توسط وضو از تمام ناپاکی ها و پلیدی ها پاک گرداند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     ترتیب و اصول وضو در دین زرتشت شبیه ترتبب و اصول وضو در دین اسلام است . هر زرتشتی وظیفه دارد برای انجام دادن وضو این قوائد و اصول را رعایت کند . اول دستها را تا مچ و صورت را تا بنا گوش و زیر زنخ و بالای پیشانی و نیز پاها را تا قوزک سه بار با آب تمیز خوب شستشو می دهند . آنگاه دعای دست و رو شستن را که سروش باج نام دارد می خوانند و به نو کردن کُشتی (باز و بسته کردن کشتی) پرداخته پس از آن شروع به خواندن نماز می کنند . در صورتی که آب نباشد و یا به علتی استعمال آب مجاز نباشد ، در این صورت دستها را سه بار به روی خاک تمیز می زنند و سپس به صورت و پشت دست می کشند . هنگام وضو کردن دعایـی به نام سروش باج می خواننــد ، که در زیر بـه آن اشـاره می کنیم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بنام ایزد بخشاینده بخشایشگر مهربان – به خشنودی اهورامزدا ، اثم وهی (سه بار) من اقرار دارم و استوارم به دین مزدیسنی که آورندة زرتشت ، مخالف دیو پرستی و کیش اهورائی است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر بامداد باشد – به هاون (صبحگاه) اشو و سردار اشوئی(1) یزشن و نیایش و درود و ستایش باد – به دهدار نیکخواهی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و درود و ستایش باد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اگر نیمروز باشد – برفتون (نیمروز) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد – به شهردار مردم نوازی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر پسین باشد – به ازیرن (پسین) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد- به پادشاه بادرام پروری که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر شب باشد – به ایوه سریترم (شامگاه) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد – به پیشوای روحانی بشر دوستی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر نیمه شب باشد – باشهن (سحرگاه) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود ستایش باد- به کدخدای نیک خواهی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   
&lt;HR width=&quot;100%&quot; SIZE=2&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-) حضرت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;قبله در آیین زرتشتی : &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;    خداوند در مکانی مشخص نیست که آدمی بتواند رو به سوی او نهد و عبادت کند ، زیرا که خداوند در همه جای هستی چه در کوه و چه دریا و چه در قلب ها و... به هر جا که رو نهی خداوند آنجاست . قبل از آنکه قــرآن کریـم با صـراحـت کامـل کعبـه را مـحل قبله گـاه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انسانهای خداشناس بنامـد . خـداشناسان در ادیان هایی آسمانی بـرای اینکه قبله ای واحد برای&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اعلام وحدت در میان امت خویش داشته باشند ، یکی از عناصر بزرگ و زیبای طبیعت را نشانه بزرگ اهورامزدا دانسته و آن را قبله گاه خویش برای اظهار بندگی به پیشگاه خداوند می دانستند . که دین زرتشت نیز از این قائده مستثنی نیست . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     پرستش سو (قبله) در کیش مزدیسنی از لحاظ اینکه نمی توان برای خدا حدود و جهتی را در نظر گرفت از این رو موقع نماز خواندن ، به طوری که در بحث آتش خواهد آمد ، به سوی نور وروشنایی از قبیل آفتاب و ماه و چراغ و آتش روی می کنند . همانگونه که گفته شد ، زرتشتی ها به سوی نور و روشنایی می ایستند و نماز می خوانند و برداشت آنها از نور و روشنایی چنین است : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     فروغ نور و روشنایی ظاهر نموداری از نور و روشنایی عالم حقیقت و معنویت می باشد و در طراوت روح و دل اثری بس بـزرگ دارد و انسـان را به تجلیـات انوار خـدایـــی متوجـه می سازد . تمام آفریدگان به نور نیازمند هستند ، همان گونه که حیوانات با بهرگیـری از نــور زنده اند و نباتات از نور زندگی می گیرند ، چنانکه اگر گلدانی را پشت پنجره بگذاریم ، پس از چند روز می بینیم که برگها و شاخه های آن به سوی نور متمایل می شود . در کتاب های مقدس دینی خداوند همیشه خود و پیامبران خود را نور معرفی می کند به برخی از پیامبران بنی اسرائیل خداوند به چهره آتش و نور نمایان می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;B&gt;ترجمه نماز زرتشتی : &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نماز اول – به خشنودی اهورامزدا – به نام خداوند بخشایندة بخشایشگر مهربان پاکی و راستی بهترین نیکویی است و هم مایة سعادت است ، سعادت از برای کسی که راست و خواستار بهترین راستی است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نماز دوم – به خشنودی اهورامزدا – به نام خداوند بخشایندة بخشایشگر مهربان همان گونه که سردار دنیا (اهو) توانا و نیرومند است به همان اندازه سردار دین (رتورد) نیز به مناسبت پاکی و اشویی خویش نیرومند است موهبت اندیشة نیک (وهومن) لقب کسی است که برابر خواستة مزدا رفتار کند . سلطنت اهورایی ویژة کسی است که درویشان . بینوایان را دستگیری کند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نماز سوم – مزدااهورا آگاه است از آن کسی که (چه مرد و چه زن) در میان موجودات ستایشش بیشتر و بهتر است ، به حسب راستی ، این چنین مردان و این چنین زنان را می ستاییم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;B&gt;خـلاصـه :&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;    به نام خداوند بزرگ و اهورامزدای توانا که آدمی و جهان طبیعت با این عظمتش شب و روز او را ستایش می کند و نماز به پیشگاهش پیش کش می کند، آدمی باز نتوانسته شکر حتی کوچکترین نعمت دادار هستی بخش را به جا آورد . پس در پیشگاه خداوند جز شکر هر چه بگوییم ناثواب است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     همان طوری که ما مسلمانان در هر روز برای اظهار بندگی به پیشگاه مقدس خداوند یکتا پنج نوبت نماز می گذاریم ، در دین زیبای زرتشتی هم هر زرتشتی در هر روز پنج نوبت به پیشگاه اهرامزدای پاک نماز می گذارد . بر هر زرتشتی تکلیف و جز عبادت های ضروری او به حساب می آید ، که نماز را با آداب خواص دین خویش به جا آورد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     آداب نماز ، آن گونه که از عمال دینی امروز آنان می دانیم ، بدین قرار است : فرد مؤمن ، نخست با شستن غبار از رخسار ، دست ها و پاها ، خود را مهیا می سازد ؛ آن گاه کمر بند مقدس را می گشاید و با گرفتن آن در دستان و در مقابل خویش چشم بر نماد پارسایی ، یعنی آتش ، رو به درگاه آفریدگار خود می ایستد . سپس وی به اهورامزدا نماز می برد و اهریمن و شیطان را لعن می کند و همچنان که هنوز نماز می گذارد بار دیگر کمر بند را به کمر می بندد همة این مراسم فقط چند دقیقه طول می کشد ، ولی تکرار منظم آن ، عمل دینی بسیار ارزشمندی است که هم انضباطی استوار و هم اظهار منظم اصول بنیادین این دین بزرگ را در بر دارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     هر فرد زرتشتی قبل از اینکه به پیشگاه اهورامزدا نماز بگذارد ، باید خویشتن را از هر گونه آلودگی چه جسمی و چه روحی پاک گرداند ، در واقع به فرموده حضرت زرتشت آدمی باید جهان تن و روان را از هر گونه ناخالصی منزه گرداند تا سعادتمند گردد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     پاک کردن تن از هر گونه ناپاکی ، پاک کردن لباس از هر گونه پلیدی ، نسا و هیرنسا  «قبلاً در متن توضیح داده شده است » و نیز پوشیدن سدره و بستن کُشتی ، همه و همة این آداب و رسوم چه در دین زرتشتی و چه در ادیان های دیگر حتی در دین بزرگ و کامل اسلام بهانه ای است که انسان خود را پاک و مطهر سازد و در رفتار خود صداقت را فراموش نکرده و کردار نیک داشته باشد ، و در گفتار خویش راستی را ظاهر ساخته وگفتار نیک داشته باشد ، و اندیشة خویش را به سوی کمال و رستگاری رهنمود ساخته ، و اندیشه نیک داشته باشد . در این صورت است که نماز گذار اسلامی ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و... بر شیطان و اهریمن بزرگ که همان دیو نفس است پیروز می شود و دل خویش را از انوار خداوندی روشن و منور می سازد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و این همان حقیقت نماز است که امام حسین (ع) با خون خویش آن را احیا کرد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; منابع و مآخذ :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-    زرتشتیان ؛ باورها و آداب دینی آنها ، مری بویس ، ترجمه عسکر بهرامی ، انتشارات ققنوس ، تهران . 1382. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-    اصل و نسب و دینهای ایرانیان باستان ، دکتر عبدالعظیم رضایی ، چاپ اقبال ، تهران . 1381 .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3-    تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان ، حسن پیر نیا ، انتشارات بهزاد ، تهران . 1383 .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4-    ایران در مان ساسانیان ، آرتورکریستن سن ، ترجمه رشید یاسمی ، چاپ تهران (افست) . 1313.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5-    تمدن هخامنشی دو جلد ، علی سامی ، چاپ شیراز ، تهران .1345 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6-    تمدن ایران ، اثر چند تن خاور شناس ، ترجمة دکتر عیسی بهنام ، بنگاه ترجه و نشر کتاب ، تهران . 1337 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7-    اوستا ، هاشم رضی ، انتشارات فروهر ، تهران . 1374 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8-    شایست ناشایست (پهلوی ساسان) ، آوانویسی ، ترجمة فارسی : کتایون مزداپور ، چاپ فرهنگ ، تهران . 1369 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9-    کاثاها ، گزارش پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1354 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10- خرده اوستا ، گزارش پور داود ، انجمن زرتشتیان ایرانی و انجمن ایران لیگ ، بمبئی . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;11-یشتها ؛ بخش دوم (متن اوستایی ترجمه) گزارش پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1356 .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;12- یسنا ؛ بخش اول (مقدمه ، ترجمه) گزارش پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1356 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;13-تاریخ ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه ، دکتر حسن پیرنیا ، انتشارات بهزاد ، تهران . 1383 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;14- ایران ؛ آیین و فرهنگ ، دکتر محمودرضا افتخارزاده ، انتشارات رسالت قلم ، تهران . 1377 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;15- اسلام و ایران (مذهب و ملیت ایرانی) ، دکتر محمودرضا افتخارزاده ، انتشارات رسالت قلم ، تهران . 1377 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;16- ساسانیان ، دکتر اردشیر خدادادیان ، نشر به دید ، تهران . 1380 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;17- برنامه زندگی (فروع دین اسلام) آیت الله حسین مظاهری ، نشر ذکر ، تهران . 1380 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;18- ارداویرافنامه (متن پهلوی) ، دکتر رحیم عفیفی ، انتشارات توس ، تهران . 1372 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;19- فرهنگ ایران باستان ، ابراهیم پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1356 .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;20- وندیداد ، ترجمة هاشم رضی ، انتشارات فکر روز ، تهران . 1376 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;21- تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، احمد تفضلی ، انتشارات سخن ، تهران . 1376 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;22- دین ایرانی ، امیل بن ونیست ، ترجمة بهمن سرکاراتی ، انتشارات دانشگاه تبریز . 1350 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;23- زرتشت و جهان غرب ، دوشن گیمًن ، ترجمة مسعود رجب نیا ، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان ، تهران . 1350 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;24- تمدن ساسانی ، سعید نفیسی ، انتشارات فروغی ، تهران . 1313 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;25- معتقدات و آداب ایرانی ، هانری ماسه ، ترجمة روشن ضمیر ، تبریز . 1357 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;26- داستانهای ایران باستان ، احسان یارشاطر ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، تهران . 1351 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;27- فرهنگنامه پارسی ، سعید نفیسی ، چاپ رنگین ، تهران . 1319 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;28- تاریخ ، هرودت ، ترجمة احمد بهمنش ، انتشارات دانشگاه تهران . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;29- آداب و رسوم ملی ایران ، آذرتاش آذرنوش ، مطالعات فرهنگی ، تهران . 1354 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;30- تاریخ ماد ، دیاکونف ، ترجمة کریم کشاورز ، انتشارات پیام ، تهران . 1350 . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; نگارنده:اوستا طحانی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; هرگونه برداشت و کپی  با ذکر نام وبلاگ ونویسنده مجاز می باشد&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 02 May 2009 19:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samashr&amp;postid=303</comments>
<dc:creator>samashr</dc:creator>
<guid>http://samashr.blogfa.com/post-303.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بانك سوالات امتحانات نهايي كليه مقاطع</title>
<link>http://samashr.blogfa.com/post-302.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;يك سايت جالب براي دسترسي به نمونه سوالات امتحانات نهايي  &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.sair.ir/soal&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;بانك سوالات امتحانات&quot;&gt;http://www.sair.ir/soal&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;در سايت اصلي مي توانيد مطالب مفيدي را مشاهده نماييد .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://sair.ir/main.htm&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;Sair ! فرهنگ لغات - دانشگاه ها - رشته های دانشگاهی - راهنما تکالیف - مدارس - سایت مرجع بانک سوالات امتحانی:&quot;&gt;http://sair.ir/main.htm&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 10 Mar 2009 05:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samashr&amp;postid=302</comments>
<dc:creator>samashr</dc:creator>
<guid>http://samashr.blogfa.com/post-302.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://samashr.blogfa.com/post-301.aspx</link>
<description>تشبيه : نشان دادن همانندي بين دو يا چند پديده است .هرتشبیهی در اصل 4رکن و پایه دارد:&lt;BR&gt;اركان تشبيه : مشبّه و مشبّهٌ به – ادات تشبيه – وجه تشبيه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثال:&lt;BR&gt;بلم آرام چون قویی سبکبال // به نرمی بر سر کارون همی رفت&lt;BR&gt;بلم=: مشبّه / چون= ادات تشبیه / قویی سبکبال = مشبّهٌ به / نرم و آرام پیش رفتن = وجه تشبیه &lt;BR&gt;1- تشبیه انواع مختلف دارد:&lt;BR&gt;تشبيه بليغ : دو ركن ادات تشبيه و وجه تشبيه حذف مي شود . &lt;BR&gt;تشبيح بليغ اسنادي : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه نشده اند : علم ، نور است – قدش ، سرو است . &lt;BR&gt;تشبيه بليغ اضافي : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه شده اند : نورِعلم – درختِ دوستي – قدِ سرو .&lt;BR&gt;2- استعاره : به كار بردن كلمه در غير معني اصلي . &lt;BR&gt;استعاره مصرحه : تشبيه بليغي است كه مشبّه آن حذف شده باشد . &lt;BR&gt;تشبيه ادعاي همانندي دو پديده است ولي استعاره ادعاي يكسانيِ آنها است .&lt;BR&gt;مثال:&lt;BR&gt;سبک تیغ تیز از میا ن برکشید // بر شیر بیدار دل بر درید&lt;BR&gt;شیر بیدار دل استعاره برای سهراب است&lt;BR&gt;بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد// بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بت استعاره برای یار زیبای شاعر است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- مجاز : به كار بردن واژه در غير معني اصلي آن است به شرط آن كه نشانه اي ، را به معني غير اصلي راهنمائي كند كه اين نشانه را قرينه مي گويند . &lt;BR&gt;هر استعاره اي ، مجاز است و علاقه آن ، شباهت است . &lt;BR&gt;پيوند و تناسبي كه معني حقيقي و مجازي را به هم مربوط مي سازد علاقه ناميده مي شود . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثال:&lt;BR&gt;طاقت سر بریدنم باشد// وز حبیبم سر ِ بریدن نیست&lt;BR&gt;سر در مصراع اول معنی حقیقی دارد ولی در مصراع دوم مجاز است و به معنی اندیشه و تصمیم و قصد به کار رفته است.&lt;BR&gt;کلام تو گیاه را بارور می کند و از نَفَسَت گل می روید&lt;BR&gt;( نَفَس ، مجاز برای سخن است)&lt;!-- / message --&gt;&lt;!-- sig --&gt;
&lt;DIV&gt;__________________&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Lucida Console&quot;&gt;&lt;FONT color=dimgray&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000000 size=2&gt; كنايه :سخني كه داراي يك معني ظاهري و نزديك به ذهن و يك معني باطني و دور از ذهن باشد و منظور، معني باطني و دور از ذهن باشد كنايه است .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثال:&lt;BR&gt;نرفتم به محرومی از هیچ کوی // چرا ازدر حق شوم زرد روی &lt;BR&gt;زرد رویی کنایه از خجالت و شرمندگی است&lt;BR&gt;بیفشرد چون کوه پا بر زمین // بخایید دندان به دندان کین &lt;BR&gt;هردو مصراع ،کنایه از ابراز شدت خشم است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5-سجع : به آهنگ بر خاسته از كلمات پاياني دو جمله يا بيشتر گفته مي شود . &lt;BR&gt;مثال:&lt;BR&gt;توانگري به هنر است نه به مال و بزرگي به عقل است نه به سال ( حال و سال مسجع )&lt;BR&gt;سجع موسیقی درونی (لفظی ) و تاثیر کلام را افزایش می دهد&lt;BR&gt;ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون // نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا&lt;BR&gt;گردون ، افسون ، و یاران واژه های سجع متوازی اند که موسیقایی ترین نوع سجع است&lt;BR&gt;سجع بیشتر در نثر به کار می رود اما گاهی در شعر نیز کاربرد دارد.&lt;BR&gt;هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی // کاین کیمیای هستی ، قارون کند گدا را&lt;BR&gt;تنگ دستی ، مستی ، هستی واژه های سجع هستند&lt;/FONT&gt;&lt;!-- / message --&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Nov 2008 17:41:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samashr&amp;postid=301</comments>
<dc:creator>samashr</dc:creator>
<guid>http://samashr.blogfa.com/post-301.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://samashr.blogfa.com/post-300.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;- استعاره مکنيه را تعريف کنيد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشبهي است که به همراه يکي از اجزا يا ويژگيهاي مشبهٌ به مي آيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به 2 صورت است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1)اضافي &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2)اسنادي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- استعاره مکنيه اي که از اضافه شدن چيزي به مشبه به دست مي آيد را «اضافه استعاري» مي گويند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- استعاره مکنيه اي که که مشبهٌ به آن «انسان» مي باشد را «تشخيص» يا «انسان انگاري» گويند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خود آزمايي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- در شعرهاي زير، استعاره هاي مکنيه را بيابيد و در هر استعاره، مشبه، مشبهٌ به و وجه شبه را تعيين کنيد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- کسي چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«حافظ»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- مشبه: انديشه/ مشبهٌ به: انساني که بر رخ نقاب دارد. / وجه شبه: آشکار کردن چهره و انديشه با برداشتن نقاب&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- مشبه: سخن / مشبهٌ به: انساني که سر و زلف دارد. / وجه شبه: جدا کردن زلف يا شانه و نوشتن با قلم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- هر کو نکاشت مهر و ز خوبي گلي نچيد در رهگذر باد نگهبان لاله بود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مکنيه استعاره مکنيه (هر دو تشخيص هم هستند) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«حافظ»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- مشبه: مهر / مشبهٌ به: انساني که محبت نمي کارد. / وجه شبه: محصول و نتيجه عمل نيک&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- مشبه: خوبي / مشبهٌ به: انساني که از خوبي گلي نمي چيند. / وجه شبه: نتيجه خوبي که با چيدن گل از بوته شباهت دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- اي ابر بهمني نه به چشم من اندري تن ز تن زَ مانَکي و بياساي و کم گِري&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مکنيه (تشخيص) «فرخي»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشبه: ابر بهمني / مشبهٌ به: انساني که بسيار گريه ميکند / وجه شبه: باريدن ابر و گريه انسان.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- فردا که پيشگاه حقيقت شود پديد شرمنده رهروي که عمل بر مجاز کرد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مکنيه (اضافه استعاري) «حافظ»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشبه: حقيقت / مشبهٌ به: پيشگاه / وجه شبه: آستانه و درگاه خانه که آشکار است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- در شعرها و جمله هاي زير، استعاره هاي مکنيه را بيابيد و معين کنيد که کدام يک تشخيص است؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- آسمان تعطيل است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بادها بيکارند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(تشخيص)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(همگي استعاره مکنيه اند) ابرها خشک و خسيس&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(تشخيص)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هق هق گريه خود را خورند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(تشخيص)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«قيصر امين پور»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- شب ايستاده است / خيره نگاه او / بر چارچوب پنجره من&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص) «سپهري»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- بخز در لاکت اي حيوان که سرما&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نهاني دستش اندر دست مرگ است&lt;BR&gt;نسبت دادن دست به سرما ---- استعاره مکنيه و تشخيص&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دست مرگ: استعاره مکنيه اضافي و تشخيص هم هست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(يعني مرگ به انساني تشبيه شده که دست دارد.)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مبادا پوزه ات بيرون بماند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;که بيرون برف و باران و تگرگ است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«اخوان ثالث»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- در آفاق گشاده است وليکن بسته است از سر زلف تو در پاي دل ما زنجير&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مکنيه (از نوع اضافه) (استعاره مکنيه (اضافي) «سعدي»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پاي دل : اتشخيص نيز مي باشد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- گــــل بخنديــــد و باغ شــــــد پـــــدرام اي خوشا اين جهان بدين هنگام&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص) «فرخي»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خنديدن و شادي کردن ----- هر دو از لوازم انسان است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- استعاراتي که در اشعار زير به کار رفته اند، مصرحه اند يا مکنيه؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- آينه ات داني چرا غمّاز نيست چون که زنـــــگار از رُخَــــش ممتاز نيست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مصرحه از دل استعاره مصرحه از کدورت/ استعاره مکنيه (تشخيص)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رخ به آينه نسبت داده شده&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«مولوي»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- گر چه من خود ز عدم دل خوش و خندان زادم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عشق آموخت مرا شکل دگر خنديدن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مکنيه (از نوع تشخيص) «مولوي»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- ملکا، مها، نگارا، صنما، بتا، بهارا متحريم، ندانم که تو خود چه نام داري&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همگي استعاره مصرحه از محبوب «سعدي»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- خواهم شدن به مکيده گريان و دادخواه&lt;BR&gt;کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مکنيه – غم به انساني که دست دارد تشبيه شده (تشخيص) اضافه استعاري نيز هست.&lt;BR&gt;«حافظ»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- اي بخارا، شاد باش و دير زي مير زي تو شادمان آيد همي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استعاره مکنيه (تشخيص) «رودکي»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مورد خطاب قرار دادن و نسبت دادن شادي و عمر طولاني داشتن از ويژگيهاي انسان که به بخارا نسبت داده شده، مي باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- استعاره هاي زير را به تشبيه تبديل کنيد و پايه هاي تشبيه را نام ببريد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- جاده نفس نفس مي زد. (سپهري)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تشبيه: جاده همچون مرکبي که راه طولاني پيموده باشد خسته و نفس زنان در دل صحرا پيش مي رفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشبه: جاده / مشبهٌ به: مرکبي که راه طولاني پيموده باشد. / ادات تشبيه: همچون / وجه شبه: خستگي و گرما&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم با پادشه بگوي که روزي مقدر است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«حافظ»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تشبيه: فقري که همراه با قناعت باشد همانند انساني آبرومند است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشبه: فقر و قناعت / مشبهٌ به: انسان آبرومند / ادات تشبيه: همانند / وجه شبه: بي ارزش نبودن فقر با قناعت و انسان آبرومند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;!-- / message --&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Nov 2008 17:38:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=samashr&amp;postid=300</comments>
<dc:creator>samashr</dc:creator>
<guid>http://samashr.blogfa.com/post-300.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
