تبليغاتX
وبلاگ شخصی اوستا طحانی
تشبيه : نشان دادن همانندي بين دو يا چند پديده است .هرتشبیهی در اصل 4رکن و پایه دارد:
اركان تشبيه : مشبّه و مشبّهٌ به – ادات تشبيه – وجه تشبيه

مثال:
بلم آرام چون قویی سبکبال // به نرمی بر سر کارون همی رفت
بلم=: مشبّه / چون= ادات تشبیه / قویی سبکبال = مشبّهٌ به / نرم و آرام پیش رفتن = وجه تشبیه
1- تشبیه انواع مختلف دارد:
تشبيه بليغ : دو ركن ادات تشبيه و وجه تشبيه حذف مي شود .
تشبيح بليغ اسنادي : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه نشده اند : علم ، نور است – قدش ، سرو است .
تشبيه بليغ اضافي : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه شده اند : نورِعلم – درختِ دوستي – قدِ سرو .
2- استعاره : به كار بردن كلمه در غير معني اصلي .
استعاره مصرحه : تشبيه بليغي است كه مشبّه آن حذف شده باشد .
تشبيه ادعاي همانندي دو پديده است ولي استعاره ادعاي يكسانيِ آنها است .
مثال:
سبک تیغ تیز از میا ن برکشید // بر شیر بیدار دل بر درید
شیر بیدار دل استعاره برای سهراب است
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد// بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد

بت استعاره برای یار زیبای شاعر است

3- مجاز : به كار بردن واژه در غير معني اصلي آن است به شرط آن كه نشانه اي ، را به معني غير اصلي راهنمائي كند كه اين نشانه را قرينه مي گويند .
هر استعاره اي ، مجاز است و علاقه آن ، شباهت است .
پيوند و تناسبي كه معني حقيقي و مجازي را به هم مربوط مي سازد علاقه ناميده مي شود .

مثال:
طاقت سر بریدنم باشد// وز حبیبم سر ِ بریدن نیست
سر در مصراع اول معنی حقیقی دارد ولی در مصراع دوم مجاز است و به معنی اندیشه و تصمیم و قصد به کار رفته است.
کلام تو گیاه را بارور می کند و از نَفَسَت گل می روید
( نَفَس ، مجاز برای سخن است)
__________________

 كنايه :سخني كه داراي يك معني ظاهري و نزديك به ذهن و يك معني باطني و دور از ذهن باشد و منظور، معني باطني و دور از ذهن باشد كنايه است .

مثال:
نرفتم به محرومی از هیچ کوی // چرا ازدر حق شوم زرد روی
زرد رویی کنایه از خجالت و شرمندگی است
بیفشرد چون کوه پا بر زمین // بخایید دندان به دندان کین
هردو مصراع ،کنایه از ابراز شدت خشم است

5-سجع : به آهنگ بر خاسته از كلمات پاياني دو جمله يا بيشتر گفته مي شود .
مثال:
توانگري به هنر است نه به مال و بزرگي به عقل است نه به سال ( حال و سال مسجع )
سجع موسیقی درونی (لفظی ) و تاثیر کلام را افزایش می دهد
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون // نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
گردون ، افسون ، و یاران واژه های سجع متوازی اند که موسیقایی ترین نوع سجع است
سجع بیشتر در نثر به کار می رود اما گاهی در شعر نیز کاربرد دارد.
هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی // کاین کیمیای هستی ، قارون کند گدا را
تنگ دستی ، مستی ، هستی واژه های سجع هستند

+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:12 |
- استعاره مکنيه را تعريف کنيد؟

مشبهي است که به همراه يکي از اجزا يا ويژگيهاي مشبهٌ به مي آيد.

به 2 صورت است:

1)اضافي

2)اسنادي



- استعاره مکنيه اي که از اضافه شدن چيزي به مشبه به دست مي آيد را «اضافه استعاري» مي گويند.



- استعاره مکنيه اي که که مشبهٌ به آن «انسان» مي باشد را «تشخيص» يا «انسان انگاري» گويند.



خود آزمايي

1- در شعرهاي زير، استعاره هاي مکنيه را بيابيد و در هر استعاره، مشبه، مشبهٌ به و وجه شبه را تعيين کنيد؟

- کسي چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص)

«حافظ»



1- مشبه: انديشه/ مشبهٌ به: انساني که بر رخ نقاب دارد. / وجه شبه: آشکار کردن چهره و انديشه با برداشتن نقاب

2- مشبه: سخن / مشبهٌ به: انساني که سر و زلف دارد. / وجه شبه: جدا کردن زلف يا شانه و نوشتن با قلم.



- هر کو نکاشت مهر و ز خوبي گلي نچيد در رهگذر باد نگهبان لاله بود

استعاره مکنيه استعاره مکنيه (هر دو تشخيص هم هستند)

«حافظ»



1- مشبه: مهر / مشبهٌ به: انساني که محبت نمي کارد. / وجه شبه: محصول و نتيجه عمل نيک

2- مشبه: خوبي / مشبهٌ به: انساني که از خوبي گلي نمي چيند. / وجه شبه: نتيجه خوبي که با چيدن گل از بوته شباهت دارد.



- اي ابر بهمني نه به چشم من اندري تن ز تن زَ مانَکي و بياساي و کم گِري

استعاره مکنيه (تشخيص) «فرخي»



مشبه: ابر بهمني / مشبهٌ به: انساني که بسيار گريه ميکند / وجه شبه: باريدن ابر و گريه انسان.



- فردا که پيشگاه حقيقت شود پديد شرمنده رهروي که عمل بر مجاز کرد

استعاره مکنيه (اضافه استعاري) «حافظ»



مشبه: حقيقت / مشبهٌ به: پيشگاه / وجه شبه: آستانه و درگاه خانه که آشکار است.





2- در شعرها و جمله هاي زير، استعاره هاي مکنيه را بيابيد و معين کنيد که کدام يک تشخيص است؟

- آسمان تعطيل است

بادها بيکارند

(تشخيص)

(همگي استعاره مکنيه اند) ابرها خشک و خسيس

(تشخيص)

هق هق گريه خود را خورند.

(تشخيص)

«قيصر امين پور»





- شب ايستاده است / خيره نگاه او / بر چارچوب پنجره من

استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص) «سپهري»



- بخز در لاکت اي حيوان که سرما




نهاني دستش اندر دست مرگ است
نسبت دادن دست به سرما ---- استعاره مکنيه و تشخيص

دست مرگ: استعاره مکنيه اضافي و تشخيص هم هست.

(يعني مرگ به انساني تشبيه شده که دست دارد.)

مبادا پوزه ات بيرون بماند

که بيرون برف و باران و تگرگ است

«اخوان ثالث»







- در آفاق گشاده است وليکن بسته است از سر زلف تو در پاي دل ما زنجير

استعاره مکنيه (از نوع اضافه) (استعاره مکنيه (اضافي) «سعدي»

پاي دل : اتشخيص نيز مي باشد



- گــــل بخنديــــد و باغ شــــــد پـــــدرام اي خوشا اين جهان بدين هنگام

استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص) «فرخي»

خنديدن و شادي کردن ----- هر دو از لوازم انسان است.



3- استعاراتي که در اشعار زير به کار رفته اند، مصرحه اند يا مکنيه؟

- آينه ات داني چرا غمّاز نيست چون که زنـــــگار از رُخَــــش ممتاز نيست

استعاره مصرحه از دل استعاره مصرحه از کدورت/ استعاره مکنيه (تشخيص)

رخ به آينه نسبت داده شده

«مولوي»





- گر چه من خود ز عدم دل خوش و خندان زادم

عشق آموخت مرا شکل دگر خنديدن

استعاره مکنيه (از نوع تشخيص) «مولوي»



- ملکا، مها، نگارا، صنما، بتا، بهارا متحريم، ندانم که تو خود چه نام داري

همگي استعاره مصرحه از محبوب «سعدي»



- خواهم شدن به مکيده گريان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود


استعاره مکنيه – غم به انساني که دست دارد تشبيه شده (تشخيص) اضافه استعاري نيز هست.
«حافظ»










- اي بخارا، شاد باش و دير زي مير زي تو شادمان آيد همي

استعاره مکنيه (تشخيص) «رودکي»

مورد خطاب قرار دادن و نسبت دادن شادي و عمر طولاني داشتن از ويژگيهاي انسان که به بخارا نسبت داده شده، مي باشد.





4- استعاره هاي زير را به تشبيه تبديل کنيد و پايه هاي تشبيه را نام ببريد؟

- جاده نفس نفس مي زد. (سپهري)

تشبيه: جاده همچون مرکبي که راه طولاني پيموده باشد خسته و نفس زنان در دل صحرا پيش مي رفت.

مشبه: جاده / مشبهٌ به: مرکبي که راه طولاني پيموده باشد. / ادات تشبيه: همچون / وجه شبه: خستگي و گرما



- ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم با پادشه بگوي که روزي مقدر است

«حافظ»

تشبيه: فقري که همراه با قناعت باشد همانند انساني آبرومند است.

مشبه: فقر و قناعت / مشبهٌ به: انسان آبرومند / ادات تشبيه: همانند / وجه شبه: بي ارزش نبودن فقر با قناعت و انسان آبرومند.
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:8 |
استعاره مصرّحه را توضيح دهيد؟

بيان «مشبهٌ به» و اراده تمامي ارکان تشبيه است و ناميدن اين استعاره به مصرحه (آشکار) به سبب آن است که از طريق مشبهٌ به، به آساني مي توان به وجه شبه و مشبه دست يافت.




1- در شعرهاي زير، استعاره هاي مصرحه را بيابيد و بگوييد که چگونه پديد آمده اند مشبه و مشبهٌ به وجه شبه را نيز بيابيد؟


- شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد / وان سيم برم آمد، وان کانِ زرم آمد

«مولوي»



استعاره ها: شمس، قمر، سمع، بصر، سيم، کان زر، هستند و همچنين مشبهٌ به هم مي باشند.

مشبه همه آنها: شمس تبريزي / وجه شبه: نورانيت شمس تبريزي و يکساني در وجود و ارزشمندي است.



- در اين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است

خدايا، منعم گردان به درويشي و خرسندي

«حافظ»



استعاره: بازار استعاره از دينا / مشبه: دنيا / مشبهٌ به: بازار

وجه شبه: وجود کالا و کسب مال و فايده بردن از دينا و بازار است.



- مرا در خانه سروي هست کاندر سايه قدّش

فراغ از سرو بستاني و شمشاد چمن دارم

«حافظ»



استعاره ها: سرو استعاره از قد محبوب/

مشبه: محبوب يا معشوق /

مشبهٌ به: سرو /وجه

شبه: تناسب قد سرو است.



- بخت آن نکند با من، کان شاخ صنوبر را / بنشينم و بنشانم، گل بر سرش افشانم

استعاره ها: شاخ صنوبر استعاره از محبوب/ مشبه: محبوب/ مشبهٌ به: شاخ صنوبر/ وجه شبه: بلندي و راستي قد و قامت.



- اي غنچه خندان، چرا خون در دل ما مي کني؟

خاري به خود مي بندي و ما را ز سر وا مي کني

«حافظ»



استعاره ها: غنچه خندان، خار/

مشبه ها: معشوق، رقيب شهريار/

مشبهٌ به ها: غنچه شکفته و خار/

وجه شبهه ها: خوشرويي و زيبايي، بي ارزشي و گزندگي.



- چو تنها ماند ماه سرو بالا فشاند از نرگسان لؤلوي لالا

«نظامي»

استعاره هاي بيت: ماه سرو بالا، نرگسان، لؤلوي لالا/ مشبهٌ به ها: ماه سرو بالا، نرگسان، لؤلوي لالا

مشبه هاي بيت: شيرين معشوق خسرو، دو چشم شيرين، قطرات اشک/ وجه شبه ها: زيبايي و بلندي قد، چشم سياهي وسط درخشش.





2- با واژه هاي زير استعاره مصرحه بسازيد؟

کاروان سرا: چند روزي که در اين کاروان سرا اقامت داري به فکر توشه آخرت باش.



ماه: آن ماه دو هفته در نقاب است / يا حوري دست در خصاب است

«سعدي»



3- استعارات مصرحه زير را به تشبيه تبديل کنيد و تمامي پايه هاي تشبيه را نام ببريد؟


- سعدي از زبان پيري که او را به شادماني و عيش دعوت کرده است، مي فرمايد:

مرا برف باريده بر پرّ زاغ نشايد چو بلبل تماشاي باغ

«سعدي»

تشبيه: سفيدي مانند برف، موهاي سياه مرا در خود گرفته است و شادي و تفريح شايسته من نيست.

مشبه ها: سفيدي،موي سياه/ مشبهٌ به ها: برف، پر زاغ/ وجه شبه ها: سفيدي برف و سياهي پرّ زاغ



- باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشادِ خانه پرور من از که کمتر است

(استعاره مصرحه) «حافظ»

تشبيه: روي او ماه است اگر بر ماه مشک افشان شود. قد او سرو است اگر بر سرو لالستان بود.

مشبه ها: روي، قد/ مشبهٌ به ها: ماه، سرو/ وجه شبه ها: زيبايي، بلندي



- باز امشب اي ستاره تابان نيامدي باز اي سپيده شب هجران نيامد

(استعاره مصرحه) (استعاره مصرحه) «شهريار»



تشبيه: اي محبوب دوباره امشب مانند ستاره اي درخشان نزد من نيامدي و چون سپيده، شب تاريک فراق مرا روشن نکردي. /مشبه: محبوب و معشوق/ مشبهٌ به ها: ستاره تابان و سپيده شب هجران/ وجه شبه: روشنگري / ادات: مانند و چون



- تا تو را جاي شد اي سرو روان در دل من هيچکس مي نپسندم که به جاي تو بود

(استعاره مصرحه) «سعدي»

تشبيه: اي محبوب که چون سرو رونده هستي، هيچکس را نمي پسندم که جانشين تو شود.

پايه ها: مشبه: محبوب/ مشبهٌ به: سرو روان/ ادات تشبيه: چون/ وجه شبه: تناسب اندام
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:7 |
تشبيه مفرد چيست؟
تشبيهي است که «مشبهٌ به» آن يک چيز است.



2- تشبيه مرکب چيست؟


تشبيهي است که هيأتي به هيأت ديگر مانند مي شود، يعني طرفين تشبيه دو چيز يا بيشتر است.



3- وجه شبه در تشبيه مرکب به چند صورت است؟

دو گونه است:

الف) نتيجه اي که از اجزاي مشبه و مشبهٌ به حاصل مي شود، مانند هم است. مثال: ناتواني در اين بيت:

ديده اهل طمع به نعمت دنيا پُر نشود همچنان که چاه به شبنم

«سعدي»



ب ) شکل و رنگي که از اجزاي مشبه و مشبهٌ به پديد مي آيد، مثل هم است.

مانند: قرار گرفتن دايره اي شفاف بر صفحه اي سرخ رنگ در بيت زير:

بر گل سرخ از نم، اوفتاده لآلي همچو عرق بر عذار شاهدِ غضبان

«سعدي»


1- در تشبيهات مرکب زير، طرفين تشبيه و وجه شبه را تعيين کنيد؟


- آن شاخه هاي نارج اندر ميان بر (مشبه) چون پاره هاي اخگر اندر ميان دود (مشبهٌ به)

«بهار»

وجه شبه: نمايان شدن رنگي سُرخ مايل به زرد در ميان سياهي.

- جرم گردوم تيره و روشن در او آيات صبح (مشبه)

گويي اندر جان نادان، خاطر داناستي (مشبهٌ به)

«منوچهري»

وجه شبه: درهم آميختگي جهل تاريکي و روشني دانايي

- به چمن خُرام و بنگر بَرِ تخت گل که لاله (مشبه)

به نديم شاه ماند که به کف اياغ دارد (مشبهٌ به)

«حافظ»

وجه شبه: سرخي گل لاله و جام شراب



- کنيزان و غلامان گِِردِ خرگاه (مشبه) ثرياوار گِرد خرمن ماه (مشبهٌ به)

«نظامي»



وجه شبه: گِردي خرگاه و هاله ماه و پراکندگي غلامان و ستارگان است.

- آن قطره باران که برافتد به گل سرخ (مشبه)

چون اشک عروسي است برافتاده به رخسار (مشبهٌ به)

«منوچهري»



وجه شبه: شفافيت قطره باران و اشک و سرخي گل و چهره عروس است.

- در خم زلف تو آن خال سيه داني چيست؟ (مشبه)

نقطه ده که در حلقه جيم افتاده است (مشبهٌ به)

«حافظ»

وجه شبه: خميدگي سر زلف و حلقه «ج» و سياهي خال و نقطه مرکب است.



2- در شعرها و عبارتهاي زير تشبيهات مفرد و مرکب را تعيين کنيد؟


- رخ گل (مشبه) را که عکس روي يار (مشبهٌ به) است هوا مشاّطه، آب آيينه دار است

( تشبيه بليغ و مفرد)

«ميرزانصير جهرمي»





تشبيه مفرد

- هر که عِلم خواند و عمل نکرد،(مشبه مرکب) بدان ماند (ادات) که گاو راند و تخم نبفشاند (مشبهٌ به مرکب)

«سعدي»



تشبيه مرکب

- عرقت بر ورق روي نگارين (مشبهٌ به مرکب) به چه ماند

همچو (ادات) بر صفحه گل قطره باران بهاري (مشبهٌ به مرکب)

«سعدي»



تشبيه مرکب

- زلف (مشبه) تو مگر جانا اميدو نياز ( مشبهٌ به) است

زيرا که چنين هر دو سياه است و دراز است

«مسعود سعد»





تشبيه مفرد

- ماه و خورشيد نمارش ز پس پرده زلف آفتابي است که در پيش، سحابي دارد

مشبه مرکب مشبه مرکب

«حافظ»



- آن فسون ديو در دلهاي کژ مي رود چون کفش کژ در پاي کژ

مشبه مرکب مشبه مرکب تشبيه مرکب

«مولوي»



- قرار در کف آزادگان نگيرد مال چو مبر در دل عاشق، چو آب در غربال

مشبه مرکب مشبه مرکب

«سعدي»





تشبيه مرکب و جمع

3- با مشبه هاي زير تشبيه مرکب بسازيد؟

- اشکي بر رخسار يک کودک؛

اشکي که بر رخسار کودکي روان است همچون جويي است که بر زمين پُر گَرد و غبار جاري است.



- مرد دانايي که در جامعه خود شناخته شده نيست؛

مرد دانايي که در جامعه خود شناخته شده نيست همانند گوهري است در ميان انبوهي از شبه و مهره هاي بي ارزش بدلي.



- شکوفه هاي سرخ در ميان برگهاي سبز يک درخت؛

شکوفه هاي سرخ در ميان برگهاي سبز يک درخت همانند ستارگاني در پهنه آسمان مي درخشند.





4- با مشبهٌ به هاي زير تشبيه مرکب بسازيد؟


- گلهايي سپيد که در مرغزاري سبز روييده اند؛

جلوه هاي ستارگان در آسمان چون گلهاي سپيدي است که در مرغزاري سبز روييده اند.



- چراغهاي مهتابي که در حال چشمک زدن هستند؛

ماه که از زير پاره هاي ابر خارج مي شد و بلافاصله ناپديد مي گشت همچون چراغ مهتابي به نظر مي رسيد که هر چند لحظه چشمک مي زنند.
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:7 |
تشبيه بليغ چگونه تشبيهي است؟ مثال بزنيد؟

تشبيهي که ادات و وجه شبه آن حذف شود، «تشبيه بليغ» نام دارد.

مانند: تو حور بهشتي



2- تشبيه بليغ بر چند نوع است، توضيح دهيد؟

دو نوع: 1) اسنادي 2) اضافي

1) اِسنادي: که در آن «مشبهٌ به» به «مشبه» اسناد داده مي شود؛ مانند: علم نور است.

2) اضافي: که آن را «اضافه تشبيهي» مي خوانند و در آن يکي از طرفين تشبيه به ديگري اضافه مي شود؛ مانند: درختِ دوستي، لبِ لعل



1- در بيتها و جمله هاي زير، تشبيهات را بيابيد و تعيين کنيد که در آنها، کدام يک از پايه هاي تشبيه حذف شده است؟

- شبي(مشبه) چون(ادات تشبيه) شَبَه(مشبه به)،

روي شسته به قير (معين تاريکي) وجه شبه نه بهرام پيدا نه کيوان نه تير «فردوسي»

(معين تاريکي) وجه شبه

«هيچکدام از پايه هاي تشبيه حذف نشده است.»



- در شجاعت (وجه مشبه) شير رباّ (مشبه به)نيستي(مشبه) در مروّت خود که داند کيسيت؟


«فردوسي»



- فرّاش باد صبا را گفته تا فرشِ زمرّدين (تشبيه بليغ) اضافي بگسترد و دايه ابر بهاري را فرموده تا بناتِ نبات (تشبيه بليغ) اضافي در مهدِ زمين (تشبيه بليغ) اضافي بپرورد.

«سعدي»

«همگي تشبيه بليغ و به صورت ترکيب اضافي هستند که ادات تشبيه و وجه شبه در آنها حذف شده است.»



- لبت تا در لطافت لاله سيراب را ماند دلم در بيقراري چشمه سيراب را ماند

مشبه وجه شبه مشبه به ادات تشبيه مشبه وجه شبه مشبه ٌ به ادات تشبيه

«هيچيک از پايه هاي تشبيه حذف نشده است.»



- وزرا بر مثال اکلّبا اند. «وجه شبه محذوف است.» «شهريار»

مشبه ادات تشبيه مشبهٌ به



- يکي را گفتند: عالِم بي عمل (مشبه) به چه ماند؟ ادات تشبيه (از مصدر مانستن) گفت: به زنبور بي عسل.

مشبه به



«سعدي»

«وجه شبه محذوف است».



- دروغ گفتن (مشبه) به ضربت لازم (مشبه به) ماند (ادات تشبيه) که اگر نيز جراحت درست شود، نشان بماند. (اثر ماندن) وجه شبه

«سعدي»

«هيچ پايه اي حذف نشده است.»



- اي (مشبه) شده چون (ادات تشبيه) سنگ سياهي (مشبهٌ به) صبور (وجه شبه) // پپيش دروغ همه لبخندها // بسته (وجه شبه) چــــــو (ادات تشبيه) تاريکي جاويد گور (مشبهٌ به) خانه (مشبه) به روي همه سوگندها

«اخوان»

«هيچ پايه اي حذف نشده است و دو تشبيه دراينجا وجود دارد.»



- از بس که کوته است و سيه (وجه شبه) زلف يار (مشبه) من گويي (ادات تشبيه) که روز من بود و روزگار من (مشبهٌ به)

«مجير بيلقاني»

«هيچ پايه اي حذف نشده است.»

- قطره تويي، بحر تويي، لطف تويي، قهر تويي قند تويي، زهر تويي، بيش ميازار مرا

«مولوي»

«همگي تشبيه بليغ و از نوع اسنادي هستند که ادات تشبيه و وجه شبه در آنها محذوف است.»

تو = در همه آنها مشبه/ قطره، بحر، لطف، قهر، قند، زهر = مشبهٌ به



2- در بيت زير، يک تشبيه بليغ اضافي به کار رفته است. آن را بيابيد و به گونه اي بازنويسي کنيد که همه پايه هاي تشبيه در آن ديده شود. يک تشبيه غير بليغ نيز در بيت ديده مي شود. کدام پايه آن حذف شده است؟ آن را به صورت تشبيه بليغ اضافي و غير اضافي در آوريد؟



گذشت روزگاران بين که دوران شباب ما در اين سيلاب غم ، دسته گلي شاداب را ماند

(تشبيه بليغ اضافي)

«شهريار»



بازنويسي سيلاب غم:

غـم چـــون سيــلاب، تمام وجود مرا در خود گرفت.

مشبه ادات تشبيه مشبهٌ به وجه شبه



دوران شباب (مشبه) ما دسته گلي شاداب (مشبهٌ به) را ماند. (ادات تشبيه)«وجه شبه حذف شده است.» ¬ تشبيه غير بليغ



تشبيه بليغ اضافي: گل شادابِ دوران شباب ما

تشبيه بليغ اسنادي: دوران شباب، دسته گلي شاداب است.



3- تشبيهاتي بسازيد که ادات تشبيه در آنها ذکر شده باشد و مشبهٌ به آنها واژه هاي زير باشد؟

آسمان: آسمان چون پرده اي نيلي بود. غروب: غروب مانند غرق شدن در درياست.

ادات ادات

غم: غم چو سيلابي رسيد از چارسو.

ادات



4- تشبيهاتي بسازيد که مشبهٌ به آنها واژه هاي زير باشد و ادات تشبيه از آنها حذف شده باشد؟


نسيم: باد صبحگاهي نسيم صبا شروع به وزيدن کرد.

بهــــار: جواني بهار زندگي است.

شبنم: قطره شبنم بر برگ گل نشست.



5- تشبيهاتي بليغ (اضافي و غيراضافي) بسازيد که واژه هاي زير مشبه آنها باشد؟

دانش: چراغ (مشبهٌ به) دانش (مشبه) ــــ اضافي دانش،چراغ است.ـــــ اسنادي



تعليم: گوهرِ (مشبهٌ به) تعليم (مشبه) خود دريغ مدارــــــ اضافي

دوستي: درختِ (مشبهٌ به) دوستي (مشبه) درخت دوستي بارور است ــــــ اسنادي



6- شبي مهتابي را توصيف کنيد و در توصيف خود، پنج تشبيه همانند مثالهاي درس بياوريد؟


همراه با دوستي چون يک مغز در دو پوستي شبي را غنيمت شمرده به تفرج صحرا و تماشاي بهار و استشمام هواي بهاري قدم در کوهساري پرگل و ريحان نهاديم، قضا را مهتاب شبي که بدر کامل چون عروسان آراسته سر از پرده شرق به آورده و فضاي کوهستان را همانند تالاري مزين به چراغهاي سبز و آبي درآورده بود، صنع ايزدي در قلعه کوهسار و دامنه سراشيب آن، آبي زلال از دل چشمه سار آفريده که انگار جوي بهشت است جاري در ماه ارديبهشت باري، چراغ ماه يا جنت صحرا به افسونگري پرداخته و با نهفتم در لکه هاي ابر فضا را چون چراغ چشم زن تاريک و روشن مي کرد، عطر گلهاي بهاري با هواي کوهساري درآميخته و مشام جان را مروّح مي نمود، به قول عشقي:

جهان سپيدتر از فکرهاي عرفاني است

درون مغزم از افکار خوش، چراغاني است
رفيق روح من آن عشقهاي پنهاني است

چرا که در شب مه، فکر نيز نوراني است
smsk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي smsk به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:6 |
تشبيه چيست و پايه هاي تشبيه کدامند؟

تشبيه، ادعاي همانندي ميان دو يا چند چيز است. پايه هاي تشبيه: مشبه، مشبهٌ به، ادات تشبيه، وجه شبه است.



2- غرض از تشبيه چيست؟


غرض از تشبيه، توصيف، اغراق، مادي کردن حالات و ... است.


1- در شعرها و عبارتهاي زير پايه هاي تشبيه را معين کنيد:

ايام گل (مشبه) چو (ادات تشبيه) عمر(مشبه به) به رفتن شتاب کرد (وجه شبه)

ساقي به دور باده گلگون شتاب کن «حافظ»



گفتا برو چو(ادات تشبيه) خاک (مشبه به) تحمل کن(وجه شبه)

اي فقيه (مشبه) يا هرچه خوانده اي همه در زير خاک کن «سعدي»



گرت(ضمير(مشبه) ) ز دست برآيد چو(ادات تشبيه) نخل(مشبه به)

باش کريم(وجه شبه) ورت(مشبه ) به دست نيايد چو(ادات تشبيه)

سرو(مشبه به) باش آزاد (وجه شبه) «سعدي»



چو (ادات تشبيه) شبنم(مشبه به) اوفتاده(وجه شبه) بشد م(مشبه)

پيش آفتاب مهرم به جان رسيد و به عيوق بر شدم «سعدي»



همچو(ادات تشبيه) چنگم(مشبه به)(م:مشبه)

سر تسليم و ارادت در پيش(وجه شبه)

تو به هر ضرب که خواهي بزن و بنوازم«سعدي»



تو(مشبه) همچون(ادات تشبيه) گل(مشبه به)

ز خنديدن لبت با هم نمي آيد ( وجه شبه) روا داري که من (مشبه)

بلبل،چو (ادات تشبيه) بوتيمار (مشبه به) بنشينم «سعدي»

(وجه شبه: خاموشي که محذوف است.)



2- واژه ها و ترکيبات زير، طرفين تشبيه اند. براي هر مشبه، مشبهٌ به مناسب انتخاب کنيد؟

حسود، زندگي، علم، سخن سودمند، باران بهاري، رودخانه، بيمار، چراغ

1) حسود مثل يک بيمار لاعلاج است.

2) زندگي چون رودخانه اي خروشان در جريان است.

3) سخن سودمند مانند باران بهاري روح انسان را طراوت مي بخشد.



3- بيت زير را معني کنيد و زيبايي تشبيه آن را توضيح دهيد؟

ميان گريه مي خندم که چون شمع اندراين مجلس زبان آتشينم هست،ليکن درنميگيرد حافظ»

معني: من همانند شمعي هستم که در حالي که اشک مي ريزم، روشني مي بخشم به اين مجلس ولي کلام من در کسي اثر نمي کند.

مرجع ضمير «م» ¬ مشبه / چون ¬ ادات تشبيه / شمع ¬ مشبهٌ به

گريستن و خنديدن ¬ وجه شبه و پارادُکس دارد و زيبايي تشبيه در همين جاست يعني شمع در حالي که گريه مي کند همزمان مي خندد و صنعت تشخيص هم دارد.

گريه شمع ¬ همان آب شدن شمع که به صورت قطره هايي است.

خنديدن شمع ¬ همان نور بخشيدن و روشنايي اوست.



4- با هر يک از مشبه هاي زير يک تشبيه بسازيد؟


شب: شب همانند پرده اي سياه همه جا را مي پوشاند.

کتاب: مانند دوستي مهربان است.

عشق: عشق مانند آتشي سوزان است.

دوست: دوست خوب همچون برادري مهربان است.





5- با هر يک از مشبهٌ هاي زير يک تشبيه بسازيد؟

دريا: دل چو دريا بود پر گوهر راز.

آينه روشن: دل مردان حق چون آينه روشن حقايق را درک مي کند.

گل سرخ: لب او مانند گل سرخ است.



6- با وجه شبه هاي زير تشبيه بسازيد و طرفين تشبيه را در آن نشان دهيد؟


بخشندگي: رادمردان در بخشندگي چو دريايند.

مشبه مشبه به

پاکي: سپيد روز به پاکي رخان تو ماند.

مشبه مشبه به

زيبايي: رخت در زيبايي چون گل است.

مشبه مشبه به



7- درختي را در کوير به اختصار وصف کنيد و در توصيف خود سه تشبيه را به کار ببريد؟

در پهنه کوير سوزان تک درختي همچون هيولايي از دور به نظر مي رسيد، هرچه به آن نزديک مي شديم از هيبت آن کاسته مي شد و آن هيولا به نظر ما چون درختي برگ ريخته پاييزي مي آمد و با رسيدن به کنار آن بينواي کويرنشين آن را همانند مردي ديدم که در ميان باتلاق وامانده است و پاي در زمين دارد و چشم بر آسمان تا مگر فرشته نجات به رايري او بشتابد.
smsk آفلاين است  
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:6 |
کنايه را توضيح دهيد؟

کنايه پوشيده سخن گفتن است درباره امري و به عبارتي دريافت معني است از طريق استدلال.

مثال:

نرفتم به محرومي از هيچ کوي چرا از درِ حق شوم زرد روي

کنايه از نااميدي



خود آزمايي

1- در جمله ها و شعرهاي زير کنايات را مشخص کنيد. مفهوم آنها را بيان کنيد؟

- فلاني ريش سفيد است.

کنايه از پيري و قابل احترام بودن و با تجربگي کسي است.



- چنين است رسم سراي درشت گهي پشت بر زين، گهي زين به پشت

کنايه از اينکه جهان هميشه به يک صورت باقي نمي ماند

«فردوسي»





- نپندارم اي در خزان کشته جو که گندم ستاني به وقت درو

کل بيت کنايه است از اينکه کار بد عاقبت و نتيجه بد دارد. «سعدي»





- قيمت مقطوع است.

کنايه از چانه نزنيد



- سرم به دنيي و عقبي فرو نمي آيد تبارک الله از اين فتنه ها که در سر ماست

سر فرو نياوردن: کنايه از تسليم نشدن «حافظ»



- سخن دهان به دهان مي گشت.

کنايه از پخش شدن راز



- پر طاووس در اوراق مصاحف ديدم گفتم: اين منزلت از قدر تو مي بينم بيش

گفت: خاموش که هرکس که جمالي دارد هر کجا پاي نهد، دست ندارندش پيش

کنايه از اينکه مانع او نمي شوند

«سعدي»



- دست روي دست گذاشته است.

کنايه از «بيکار نشستن»



- از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم برويد جو زجو «مولوي»

کنايه از هر کاري عکس العمل خود را دارد





- چو بشنيد بيچاره بگريست زار که اي خواجه دستم ز دامن بدار

کنايه از اينکه مرا به حال خود رها کن

«سعدي»





- چو نامردم آواز مردم شنيد ميان خطر جاي بودن نديد

کنايه از فرار کردن «سعدي»



- يکي نغز بازي کند روزگار که بنشاندت پيش آموزگار

کنايه از اقرار به ناداني «فردوسي»



- به تيغم گر کشد، دستش نگيرم وگر تيرم زند، منتّ پذيرم «حافظ»

دست کسي را گرفتن: کنايه از مانع انجام کاري شدن



- هر که دل پيش دلبري دارد ريش در دست ديگري دارد «سعدي»

کنايه از اختياري از خود نداشتن



- دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پاي فرشته ات به دور دست دعا نگهدارد

کنايه از گرفتار مشکل شدن «حافظ»



- برو با دوستان آسوده بنشين چو بيني در ميانِ دشمنان جنگ

و گر بيني که با هم يک زبانند کمان را زه کن و بر باره بر سنگ

کنايه از اتحاد و همدلي کنايه از آماده جنگ و دفاع شدن «سعدي»
smsk آفلاين است  
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:1 |
1- حقيقت و مجاز را تعريف کنيد؟

حقيقت: اولين و رايج ترين معنايي است که از يک واژه به ذهن مي رسد.

مجاز: به کار رفتن واژه اي است در غير معني حقيقي، به شرط وجود علاقه و قرينه.





2- علاقه چيست؟

پيوند و تناسبي است که ميان حقيقت و مجاز وجود دارد.





3- قرينه چيست؟

نشانه اي است که ذهن را از حقيقت باز مي دارد و آن را به جستجوي معني مجازي برمي انگيزد.





خود آزمايي

1- در بيتها و عبارتهاي زير، واژه هايي را مشخص کرده ايم. کدام واژه حقيقت و کدام مجاز است؟ در هر مجاز، قرينه را نشان دهيد؟

- برو هر چه بايدت پيش گير ســـــرِ ما نداري، ســـــرِ خويش گير

قرينه ها: فعل (نداشتن و گرفتن) است مجاز (به فکر ما نيستي) مجاز (به فکر خود باش)

«سعدي»


- اگر به زلف دراز تو، دست ما نرسد گناه بخت پريشان و دست کوته ماست

حقيقي حقيقي «حافظ»



- ما را سري است با تو که اگر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم

مجاز از راز / قرينه: با تو است


حقيقي / قرينه: بودن يا بر سر بودن


مجاز از فکر

«سعدي»






- آفرين جان آفريــــن پـــاک را آن که جان بخشيد و ايمان خاک را «عطار»

قرينه: جان و ايمان بخشيدن از انسان





- چو آشاميدم اين پيمانه را پاک در افتادم ز مستي بر سر خاک «گلشن راز»

قرينه: آشاميدن مجاز از شراب حقيقي





- از تو به که نالم که دگر داور نيست و ز دست تو هيچ دست بالاتر نيست

قرينه: داور نيست و بالاتر نيست مجاز از قدرت مجاز از قدرت

«سعدي»



- کار پاکان را قياس از خود مگير گر چه ماند در نبشتن شير و شير «مولوي»

حقيقت حقيقت

اين دو جناس تام است

هر دو در معني حقيقي خود به کار رفته اند «شير درنده» و «شير لبن»





2- در ميان مجازهاي زير، استعاره ها را مشخص کنيد؟

- گــل بــــرگ را ز سنبل مشکيــن نقاب کن يعني که رخ بپوش و جهاني خراب کن

حقيقي استعاره حقيقي استعاره مصرحه از «مو» «حافظ»





- عالَم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت فتنه انگيز جهان نرگس جادوي تو بود مجاز از «مردم عالم» مجاز از «چشم»

«سعدي»



- زبان خامه ندارد سرِ بيان فراق و گرنه شرح دهم با تو داستان فراق

مجاز از «تصميم و انديشه» «حافظ»





- الا اي باد شبگيري بگو آن ماه مجلس را تو آزادي و خلقي در غم رويت گرفتاران

استعاره مصرحه از «محبوب» «سعدي»





- ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد

هر دو استعاره مصرحه از «حضرت پيامبر اکرم (ص)» «حافظ»





- دفتر فکرت بشوي، گفته سعدي بگوي دامن گوهر بيار بر سَرِ مجلس ببار «سعدي»

مجاز از «اهل مجلس»
__________________


عمریه غـم تو دلم زندونیه
دل من زنـــدون داره تـو می دونی
هر چی بهش میگم تـو آزادی دیگه
میگه من دوســـت دارم تو می دونی

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 20:53 |