تبليغاتX
وبلاگ شخصی اوستا طحانی

كسانی ارث شهدا را می‌خواهندكه

 

معلوم نیست تاحالا كجابوده‌اند!

 

همت، فرزند شهید حاج محمد ابراهیم

 

همت، فرمانده پرافتخار لشكر 27

 

محمد رسول الهی(ص)، در خصوص

 

درس شهدا برای جامعه امروز و این

 

كه اگر شهدا امروز بودند، چگونه عمل

 

 می كردند، گفت: هر گوشه از زندگی

 

 شهدا، دارای درس های بزرگی

 

است.

790071072

وی كه در آخرین روز هفته دفاع مقدس با خبرنگار “آینده” گفتگو می كرد، اظهار داشت: خود حاج همت در روز آخر به مادر من گفته بود، تو را در جامعه ای می گذارم و می روم كه در بین هزار نفر، یك مرد هم پیدا نمی كنی. این نشانه آینده نگری شهداست و آن ها به نظر من امروز را دیده بودند كه از خدا شهادت خود را خواسته بودند. من اعتقاد ندارم حاج همت تك بود، بلكه اعتقاد دارم آدم های زیادی شبیه حاج همت هنوز در این كشور و همین جامعه زنده هستند، اما خانه نشین هستند. نمونه آن ها شهید حاج داوود كریمی بود، با آن سابقه و آن رشادتها كه خانه نشین شد و مورد آزارهای شدیدی قرار گرفت و سرانجام مظلومانه از دنیا رفت.

مهدی همت گفت: اگر شهدا بودند، كارهایی كه الان به نام سپاه انجام می شود، انجام نمی دادند. حاج همت تمام زندگی اش امام بود و آرزو داشت در جامعه ای كه نفس امام نیست، نباشد. حرف امام هم این بود كه سپاه حق ندارد نه در سیاست و نه در اقتصاد دخالت كند. این یكی از آینده نگری های مهم امام بود كه می توانست مانع ضربه به كشور شود. این بهانه هایی هم كه الان آورده می شود كه ما مجبور بودیم و غیره، توسط شهدا از این حرفها بیان نمی شد. هر جا كه خلاف اصولشان عمل می شد، كنار می كشیدند.
فرزند شهید همت با انتقاد از نحوه معرفی سرداران شهید در جامعه گفت: الان حدود 200 سایت مختلف در اینترنت نظیر سایت آوینی و لشكر 27 و.. وجود دارد كه به معرفی سرداران شهید از جمله حاج همت می پردازند؛ اما همه مطالبشان را از روی هم كپی كرده اند و اگر مطالب مستقل آن ها را جمع كنید، دو صفحه هم نمی شود كه البته علت هایی پشت آن هست. آقای حاتمی كیا به من می گفت، من آرزو دارم درباره حاج همت فیلم بسازم، اما به من اجازه نمی دهند. به قول ایشان حاج همت متولی زیاد دارد.

10119143944711019545966

 

فرزند فرمانده شهید لشكر محمد رسول الله،(ص) با انتقاد از نحوه انتشار آثار در مورد پدرش گفت: اولین كتابی كه در مورد خاطرات و زندگی شهید همت منتشر شد، كتاب حكایت سرخ است كه از ابتدا تا انتها پر از تحریف و دروغ است. این كتاب با هزینه بیت المال در مدارس كل كشور پخش شد وقتی هم كه از نویسنده پرسیدیم این ها را بر چه اساسی نوشتی؟ گفت، از اسناد سپاه استفاده كردم.
وی افزود: این كتاب در تحریفی كامل عنوان كرده زمانی كه مهدی به دنیا آمد، هر چه به شهید همت گفتیم بیا، نیامد. هر چه نامه نوشتیم و از او خواستیم، شش ماه شد نیامد و نامه داد: چقدر می گویید بیا و این كتاب عنوان كرده، پدرم گفته پسرم را همانند علی اصغر حسین لباس جنگ بپوشانید و آرپی جی به كمر به جبهه های حق علیه باطل بفرستید. در حالی كه بچه هایی كه كنار حاجی بودند، نقل می كنند نشسته بودیم كه ناگهان بدون این كه باخبر باشد، به دل حاجی افتاد كه فرزندش به دنیا آمده كه سجده شكر به جا می آورد و پس از تماس با منزل، خود مثل را به سرعت می رساند و با وجود آن كه پدر بزرگم در گوش من اذان گفته بود، خود در گوشم اذان می گوید. حالا ببینید كه این ها حقایق را از زمین تا آسمان عوض كرده اند. ما سال 70 پس از پیگیری های زیاد توانستیم جلوی پخش این كتاب را بگیریم.وی گفت: صداقت و اخلاص و مظلومیت حاج همت بود كه او را در دل ها بزرگ كرد. او با این كه فرمانده جنگ بود، خود به شناسایی می رفت و به خط اول می رفت و این ویژگی ها بود كه افراد می گویند با نگاه به چشمانش، عاشقش می شویم. امثال شهید همت، باكری، زین الدین، خرازی و حاج احمد متوسلیان این گونه بودند، اما متأسفانه گویی عده ای نمی خواهند جوانان ما با شهدا آشنا شوند. لذا الان وقتی از جوانان بپرسیم، شهید همت را نمی شناسند و فقط اسمش را شنیده اند. اما زندگینامه كسی مثل مل گیبسون، هنرمند خارجی را بلدند.
وی گفت: البته كتابهای خوبی هم درباره شهدا چاپ شد، توسط نویسندگانی نظیر آقای حسین بهزاد، یا گلعلی بابایی، اما اشكال كار اینجا بود كه جلساتی گذاشتند و گفتند شهدا اسطوره هستند. غافل از این كه اسطوره یعنی افسانه، یعنی غیرواقعی، در حالی كه قرآن از این افراد به عنوان اسوه یاد می كند و خدا افرادی را به عنوان اسوه و نشانه در زمین قرار داده تا بنده های بهانه گیر آنها را ببینند و دیگر نتوانند بهانه بگیرند. به اعتقاد من شهدا اسوه بودند، نه اسطوره.وی با انتقاد از رویكرد مسئولان نسبت به خانواده شهدا گفت: من بارها به سپاه و لشكر 27 مراجعه كردم و درخواست كردم كه از پدرم نوار و فیلم بدهید، اما به بهانه های مختلف گفتند كه نداریم یا اسناد جنگی است.برخلاف آن چه برخی فكر می كنند، ما به عنوان خانواده شهید همت فقر هم كشیده ایم؛ و زمانی حتی نمی توانستیم یك بخاری برای منزل بخریم. در حالی كه تصورات اشتباهی در جامعه در خصوص خانواده شهدا و به خصوص كسی كه كلی بزرگراه و خیابان به نامش هست و عكس او در همه جا نصب شده، وجود دارد.

من شنیده ام كه در پایگاه های بسیجی تهران گفته شده كه مهدی همت به خاطر بزرگراه همت شكایت كرده و 5 میلیارد به او داده اند. من دلم از این می سوزد كه چرا بچه های مذهبی این حرفها را می زنند؟ گویا دیگرانی كه ظاهر دیگری دارند، بیشتر حرمت شهدا را دارند.وی در خصوص برخی شایعات بعد از انتخابات در خصوص برخورد با خانواده برخی شهدای مشهور گفت: البته شایعات زیادی هم مطرح شد، از جمله گفتند دختر شهید همت را دستگیر كرده اند، در حالی كه شهید همت دختر ندارد. ولی برخی اتفاقات هم افتاد كه متأسفانه شایعه نبود. مثلاً در اولین تظاهرات سكوت در اصفهان بعد از این كه اعلام می شود فرزند و همسر شهید همت در جمعیت حضور دارند، برادر كوچكتر من را مضروب می كنند و سه بار تلاش می كنند او را دستگیر كنند كه دو بار مردم او را نجات دادند و بار سوم یكی از ماموران نیروی انتظامی او را نجات می دهد و به پهلوی مادرم چنان با باتوم ضربه وارد كردند كه ما تا نیمه شب در بیمارستان بودیم تا كلیه اش خونریزی نكند. به یكی از دوستان می گفتم همیشه به هیات می رویم، روضه پهلوی شكسته حضرت فاطمه را گوش می كنیم، اما اكنون به پهلوی مادر خودمان این گونه ضربه وارد می كنند.
مهدی همت ادامه داد: چند روز بعد یك روز صبح من خواب بودم كه مادرم با نگرانی آمد و گفت نیروهایی بی سیم به دست آمده اند. من متاسفم كه به عنوان فرزند شهید همت در نظام جمهوری اسلامی مجبور به انجام این كار شدم و آن روز فرار كردم. بدترین حس زندگی ام برایم پیش آمد. این فرار تا بعدازظهر ادامه داشت و من به خیلی جاها اطلاع دادم. اما به مادرم گفتم هر اتفاقی بیفتد، دیگر مهم نیست و من می خواهم به خانه برگردم و آن روز به هر نحوی قضیه فیصله پیدا كرد. البته بعداً برخی با ما تماس گرفتند و عذرخواهی كردند و گفتند كه از طرف ما نبوده است.
وی در پاسخ به این سوال كه چرا شما به عنوان خانواده شهدا وارد عرصه سیاسی و انتخابات شدید، در حالی كه بغض كرده بود، اظهار داشت: من برای این سوالها جواب دارم. ما شهید همت را از كتابها نشناخته ایم. بلكه خون او در رگهایمان جریان دارد او را از طریق خاطرات مستقیم نزدیكانش شناخته ایم. لذا چهارچوبی از شهیدمان داریم و می دانیم اگر شهیدمان الان بود، به كدام سو می رفت.

 وی با انتقاد از برخی فضاسازی ها علیه فرزندان شهدا گفت: 124 هزار پیامبر داشتیم كه از بین همه آن ها، تنها پسر نوح گمراه شد. حالا ما در این كشور 124 شهید بزرگ داریم و می گویند فرزندان همه این ها پسر نوحند. مگر می شود هم ما، هم خانواده باكری، هم فرزندان داوود كریمی و حاج عباس كریمی و جهان آرا و تندگویان و… همه پسر نوح باشیم؟ همه ما راه كج رفته ایم و از مسیر خارج شده ایم و پدرانمان را نشناخته ایم؟
مهدی همت گفت: ما امتحان خود را زودتر از این ها پس داده ایم و برای نظام دل سوخته ایم و ماییم كه یتیم شده ایم و درد كشیده ایم و برای نظام شهید داده ایم، گویا الان شهدا وارثانی پیدا كرده اند كه معلوم نیست تا به حال كجا بوده اند و ارث هم طلب می كنند!
وی در حالی كه بغض كرده بود، به حكایت برخورد امام علی(ع) با دو زن كه مدعی مادری كودكی بودند، اشاره كرد و گفت: وقتی امام علی(ع) فرمودند بچه را نصف می كنیم، مادر واقعی بچه كنار كشید. این اتفاق برای ما هم افتاده است و ما به همین دلیل الان سكوت كرده ایم و كنار كشیده ایم، اما بعد از این همه سكوت ما شده ایم بچه نوح؟اگر انتخابات درست برگزار شده، چرا به دیگران اجازه ندادند در تلویزیون حاضر شوند؟
وی در پاسخ به این سوال كه آیا پس از برخوردهای نامناسب از شما دلجویی شده یا خیر، این موضوع را رد كرد و گفت: ما تهدید شدیم، اما از ما دلجویی نشد.فرزند شهید حاج همت در پاسخ به این سوال كه به اعتقاد شما راه حل اصلاح امور چیست گفت: راه حل كه زیاد است، اما مشكل این است كه گوش شنوا نیست.وی افزود: راه حل اصلی صداقت با مردم است. هیچ دولتی با مردم خود بدرفتاری نمی كند.اولین كار این است كه با صداقت با مردم صحبت كنند. اما آقای رئیس جمهور گویا می خواهند دروغی را با دروغ دیگر می پوشانند.

.

+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 18:5 |

تو در نماز عشق چه خواندی که
 
 سالهاست
 
 

بالای دار رفتی و این شحنه
 
های پیر
 

از مرده ات هنوز پرهیز می کنند

......

خاکستر تو را

باد سحرگان

هرجا که برد

مردی زخاک رویید
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 16:42 |
شبانگاهست و با دستان بسته
همه ، پلهاي پشت سر شكسته
سرم رامي كشم تا چوبه دار
يكي در سوگ آيينه نشسته
 
شبانگاهي كه سربازان درگاه
به جرم يك خودي كشتن خودآگاه
مرا با دست بسته مي كشيدند
براي حاضران تا پاي جاگاه
 
گناهان مرا از سر نوشتند
گلي ازمن به دست خود سرشتند
به من حتي ندادند سهمي از من
براي خود درو كردند و كشتند
 
يكي كه شكل من بود از در آمد
نه از در ، شايدم از من برآمد
فقط از لابه لاي برگه هايش
مصيبت هاي نسل من در آمد 
  
 يكي ديگر شكايت از دلم كرد
شكايت از هزاران مشكلم كرد
نه از ديروز وامروز ونه ازما
حكايت  از خيال  باطلم  كرد
 
همه ديدند و گفتند و شنيدند
در آخر هم به رأي خود رسيدند
به جرم قتل يك كودك ، خودآگاه
برايم حكم اعدامي بريدند
 
من و آيينه ها در ماتم شب
همه، جانها گذشته از سر لب
زبان وا كردم  و از درد گفتم
ازآن جانها كه مي سوزاند اين تب
 
گنه كردم گناه بي گناهي
گناه ساختن روي تباهي
مرا جنگ فلك از پا درآورد
فلك دريا و من هم مثل ماهي
 
نه امشب،حبس من پيوسته بوده
تمام عمر دستم بسته بوده
نبوده راهي هرگز تا به مقصد
اگر هم بوده مركب خسته بوده
 

دل سرخم سر سبزم فنا كرد
سرم از تن حسابش را جدا كرد
نباشد پاي چوبه زير آب است
سري كه هي دو دوتا چهار تا كرد
 
همان ها كه مرا سرباز كردند
سر از درمان زخمم باز كردند
هرآن زخمي كه مانده گشت طومار
همان ها وقت غم سر، باز كردند
 
اگر مرده درونم روح كودك
فراوان ست از اين مقتول كوچك
ميان سينه هاي مردم شهر
مزاراني ست قد يك عروسك
 
همه،آيينه ها در هم شكستنتد
نخ ناگفته ها از هم گسستند
نگفتم آنچه كه بايد بگويم
به دستم باز هم زنجير بستند ...
 
شبانگاهست و با دستان بسته
همه، پلهاي پشت سر شكسته
سرم را مي كشم تا چوبه دار
يكي  در سوگ  آيينه  نشسته
              

+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 0:28 |
"مهدی خزعلی" فرزند آیت الله خزعلی که در جریان حوادث پس از انتخابات مدتی را در بازداشت به سر برد، در یادداشتی به توصیف شرایط زندان خود پرداخته است.

به گزارش آفتاب، خزعلی در یادداشت خود تحت عنوان "قطعه‌ای از بهشت!" که در شماره روز سه شنبه اعتمادملی منتشر شده آورده است:

از دروازه زندان اوین وارد می‌شویم، ماموران می‌گویند لطفا سر خود را روی پشتی صندلی جلو قرار دهید! نمی‌دانم می‌خواهند راه را نشناسم یا زندانبان را! در مقابل بند 209 متوقف می‌شویم، برایم چشم‌بندی می‌آورند تا چشم از هر چه غیر اوست ببندم. جز یار نبینم و مهیای دیدار دلدار شوم، به اتاقکی کوچک راهنمایی شده و یک دست لباس آبی زندان به من می‌دهند. باید رخت شهرت و لباس تفاخر از تن بیرون کنی، اینجا میقات است، آنگاه که یکی یکی جامه از تن به در می‌کنم خود را در میقات می‌بینیم، می‌خواهم تلبیه گویم، لبیک، لبیک، اللهم لبیک، در دل با خدای خود زمزمه می‌کنم. آیا لیاقت دیدارش را دارم؟ بر خود نهیب می‌زنم، اگر نداشتی دعوت نمی‌شدی، او کریم است و مهمان‌نواز.

دو انگشتری دارم که از خود جدا نمی‌کنم، یکی عقیق است و بر آن شرف‌الشمس حک شده است و در زیر نگین آن تربت سیدالشهدا و غبار داخل ضریح علی‌ابن موسی‌الرضا و حرز جواد‌الائمه (علیهم‌السلام) قرار داده‌ام و به روایت امام صادق (علیه‌السلام) یکی از نشانه‌های چهارگانه مومن است (التختم بالیمین) و دیگری حدید است با اذکار خاص خود که دل را در برابر دشمنان و ظالمان قوی می‌دارد، به یاد دارم در میقات که باید تمام زینت‌ها را از خود دور کرد، عالم ربانی حضرت آیت‌الله سیدمهدی موسوی‌بجنوردی، این دو را مصداق زینت ندانستند و با انگشتری محرم شدم، اما در این میقات انگشتریم را نیز از من گرفتند. گویا یار می‌خواهد همه دلبستگی و وابستگی‌ها را از من بگیرد، وقتی برای اولین‌بار از انگشتری‌های خویش جدا می‌شوم. با خود می‌گویم تو به نزد حضرت دوست می‌روی و او بهترین حافظ است چه نیازی به اینها داری؟ (فالله خیر حافظا و هوارحم الراحمین) و با خشنودی آنها را تسلیم زندانبان می‌نمایم. در مسجد شجره هنگام احرام برای تشخیص زمان ساعت به دست دارم، اما در میقات اوین ساعت را نیز از تو می‌گیرند. در خلوت یار زمان معنا ندارد، آنگاه که با دلدار عشقبازی می‌کنی، زمان و مکان از یادت می‌رود، نمی‌دانی ساعت‌ها چگونه می‌گذرند و درازی شب مطلوب است؟

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
یا آن عاشق بی‌دل که می‌گوید:
شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب، در صبح باز باشد

از زندانبان خواستم قلم و کاغذم را همراه داشته باشم، اما، آن را نیز دریغ کردند، اگر در عرفات از معرفت یار می‌نوشتم، در مشعر شعر شعور دلدار می‌سرودم، در مزدلفه حلقه زلف نگار می‌کشیدم و در منای عشق قلم را به قربانگاه یار می‌دواندم، امروز می‌خواهم به خلوت یار بروم، قلم نیز بیگانه است. اینجا نرد عشق می‌بازند و تاس عشق می‌اندازند، نه جای قرطاس است؟

مثنوی عشق را بر قلب عاشق حک می‌کنند و مرکب عشق خون دل عشاق است، لوح و قلم و دوات بیرون نه،
فادخلی فی عبادی.
دگر هیچ به همراه ندارم، دست خالی اما با دلی پرامید به میهمانی کریم می‌روم. زشت است در میهمانی کریم با خود زاد و توشه‌ بردن!
وفدت بغیر زاد علی‌الکریم
من‌الحسنات و القلب السلیم
وحمل الزاد اقبح کل شیئی
اذا کان و فود علی‌الکریم

باز چشم‌بند را بسته و زندانبان دستت را می‌گیرد و از هزار توی پر پیچ‌وخم بند عبورت می‌دهد، آری هرچند چشم از غیر یار بسته‌ای، اما راه، پر پیچ‌و‌خم و فراز‌و‌نشیب است، اگر خوب بنگری می‌خواهد بگوید راهنمایی لازم است تا دستت را بگیرد! این هادیان راه، ائمه هدی (ع)‌اند، پس دستت را به دست آنان بسپار تا به دیدار دلدار وخلوتگه یار درآیی!

سلول انفرادی 129 خلوت من است. پای در حرم یار می‌نهم و درب آهنین، ارتباط مرا با اغیار قطع می‌کند. سلولی به عرض کمتر از 2 متر، درازی کمتر از 3 متر و بلندای نزدیک به 4 متر با دربی فولادین و جدار سیمانی حصن حصین تست، نه نقشی بر دیوار و نه قاب عکسی که تو را به خود مشغول دارد، نه زیوری، نه زخرفی، نه صدایی، نه هم‌سخنی، نه همدلی، یک لحظه از تمام دنیا منقطع می‌شوی و دیگر نمی‌اندیشی جز به یار، هیچ نداری جز دلدار و هیچ نخواهی جز دیدار!

با خود می‌گویی: چقدر تنهایم، یار درگوش‌ات نجوا می‌کند: فانی قریب (من که نزدیکم)، این لحظه دیدار است و یار به تمام قامت در برابرت جلوه می‌کند، او را حس می‌کنی، چه نزدیک است، مثل رگ گردن، نه، نزدیک‌تر است، در دل جای می‌گیرد، با تپش دل می‌تپد و تو را می‌خواند (انی‌فی قلوب منکسره)

همیشه جایگاه اعتکاف خویش در مسجد جامع را قطعه‌ای از بهشت می‌دانستم، اما نه، سلول انفرادی چیز دیگری است، اینجا قطعه‌ای از بهشت است، چه خدای زیبایی، چه جمالی، چه دلبری داشتیم و از او غافل بودیم، اشک امانم نمی‌دهد، نمی‌دانم اشک شوق دیدار است یا حسرت عمر بر بادرفته؟

تازه خدایم را یافته‌ام، او را در آغوش می‌کشم، نه، اوست که مرا در آغوش گرفته است، من که لیاقت ندارم، عبد گنهکارم، مرا با یار چه کار؟ او رحیم است و غفور است و ودود.

کافی است دل از اغیار بشویی تا خانه دلدار شود و چشم از غیر بپوشی تا لایق دیدار شود، او خود به سراغت خواهد آمد. این آغاز عشقبازی و گفت‌وگویی عشاق است، آنگاه که «قدقامت الصلاه» می‌گویی، قامت یار در برابر تست، آنگاه که در نماز دست نیاز به درگاه بی‌نیاز دراز می‌کنی، خود را عین نیاز و یار را ذات بی‌نیاز می‌بینی.

پس در برابر عظمتش تعظیم کرده و به رکوع می‌روی، در سجده عشق با او سخن می‌گویی، یقین داری می‌شنود و اجابت می‌کند (ادعونی استجب لکم)، قرآن صاعد را به دست می‌گیری، زمزمه عاشقانه‌ات را به گوش یار می‌گویی و حس می‌کنی که می‌شنود و می‌بیند، تلاوت قرآن را آغاز می‌کنی در خلوت سلول انفرادی صدای یار در گوش‌ات طنین‌انداز می‌شود، او با صدایی آشنا با تو سخن می‌گوید «فاستقم کما امرت» (استقامت کن آنچنان که امر شده است).


+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 17:37 |
در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می‌کنم توبه می‌کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می‌کنم و آنرا منفور و مطرود می‌نمایم.
 
14a755aae44168 - عکس
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 17:22 |
بيانيه شماره 10
قلم - مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز بیانیه منتشر کرد.

در این بیانیه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبکف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند
میرحسین موسوی

+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 17:18 |
 

هوالحق

مقدمه :

« به نام خداوند بخشایندة مهربان ـ آغاز می کنم به نام نامی آن که همیشه بوده و هست و خواهد بود ـ ایزد نیکی بخش که در عالم روحانی یکتاست و نام او ، اورمزد است . خدای بزرگ و دانا و دادار و پرورنده و پاسبان و فروغ مند و نیکوکار و بخشاینده که دادستان نیک و تواناست .

پرستش و نیایش می کنم خدای نیکوکاری را که بشر را از تمام مخلوقات گیتی برتر آفرید و به نیروی منطق ، هوش و خرد داد ، به او شهریاری مخلوقات گیتی و نگهداری آفریدگان برای روبه رو شدن با دیوان و رزم و پیکار با آنان عطا فرمود . »      مناجات زرتشت

     از زمانی که آدمی پا به عرصه هستی نهاده خداوند او را بدون راهنما و مرشد و پیر نگذاشته و نخواهد گذاشت . در طول تکامل بشر ، سوی پروردگار یکتا همواره پیامبرانی از سوی خداوند برگزیده شدند تا انسانها را به منزلگاه حقیقی خویش هدایت کنند طبیعتاً هر رسولی که از سوی خداوند مبعوث می گشت ، خود دارای آیین و مذهب خاص بود . البته خاص به این معنی نیست که هدف آنها باهم فرق می کرد ، بلکه هدف یکی بود تنها در سیر و تکامل راه حقیقت باهم خرده اختلاف داشتند ، که این اختلاف کوچک نیز به خاطر ذوق و سلیقه در نهاد آدمی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است .

     در این مقوله می خواهیم در مورد یکی از زیباترین احکام خداوندی به نام نماز ، از دیدگاه پیامبر بزرگ و پاک ایران زمین حضرت زرتشت بپردازیم . تا روشن شود چه ارتباط نزدیکی بین دین زرتشت با ادیان دیگر آسمانی ، خصوصاَ دین کامل و بزرگ خدا اسلام وجود داشته است در واقع می توان گفت نزدیکی دین زرتشت به دین بزرگ اسلام باعث گشت که ایرانیان اسلام را بدون قید و شرط از صمیم قلب قبول کنند .

پیشینة نماز در ایران :

    ایرانیان پیش از زرتشت هم عبادتی به پیشگاه خداوند یکتا انجام می دادند که آن را نماز می خواندند . ایرانیان باستان سه گاه شبانه روز ، یعنی بامداد و نیمروز و شامگاه ، برای نماز و عبادت اهمیت می گذاشتند . آنان روز را به دو بخش تقسیم می کردند : یکی صبحگاه یا « هاون » ، تحت حمایت میثره ، و دیگری ، شبانگاه یا « اٌورزَیره » (1)که تحت حمایت برادر اهورایی وی ، یعنی آپم نپات قرار داشت . به نظر می رسید شب ، سومین بخش را تشکیل می داد که آن را اَیویسرٌوشرَه(2) می نامیدند و این بخش از آن روان های مردگان بود ظاهراً زرتشت دو بخش دیگر هم در این شبانه روز قرار داد و پیروانش را ملزم کرد که طبق آن ، پنج بار در روز نماز بخوانند .


1-2-) هر دو از فرشتگان مقرب  خداوند در میان زردتشتیان بودند

پنج گاه نماز زرتشت در شبانه روز :

     زرتشت برای پیروانش پنج گاه نماز در شبانه روز تعیین کرد . بسیار جالب توجه است که نماز کیش باستان از حیث اوقات پنجگانه و سایر شرایط و آداب و رسوم شباهت زیادی به نماز مسلمانان دارد .

     اوقات نماز و شرایط آن در دین زرتشت « مزدیسنی » در شبانه روز پنج قسمت تقسیم شده و هر کدام به نام فرشته ای، نماز خواصی دارد .

1-   هاون گاه ، Havangah ، وقت آن از بر آمدن خورشید است تا نیمروز .

2-   رپیت وین گاه ، Repithwingah   ، موقع آن ظهر است تا3 تسو (ساعت) بعد از نیمروز .

3-  ازیرین گاه ، Oziringah  ، از سه ساعت بعد از ظهر شروع می شود . تا اول شب و پیدا شدن ستاره خاتمه می یابد .

4-   ایویس روتریمگاه ، Aiwisruthrmgah  ، وقت آن از اول شب است تا نیمه شب .

5-   اشهین گاه ، Ushahingah  ، وقت آن از نیمه شب است تا بر آمدن خورشید                         

در روایات داراب هرمزدیار چنین آمده : هاون گاه شش ساعت است ، رپیت گاه سه ساعت ازیرین گاه سه ساعت ، ایویس روتریمگاه شش ساعت و اشهین گاه نیز شش ساعت است . هاونی و رپیت وین و ازیرین و ایویس و اشهین پنج فرشتة نگهبان شب و روز هستند که هر یک از آنها را گروهی از ایزدان ، مانند مهر و رام و اردیبهشت و آذر و آپم نپات و ایزد آب و فروهر و اوپرتات و سروش و رشن و اشتاد همراهی می کنند .

شرایط نماز در دین زرتشت :

1-   پاک کردن تن از هر گونه کثافت و نجاست .

2-  پاک کردن لباس از هرگونه پلیدی ، نسا « تن مرده و لاشه حیوانات و هر چیزی که بدان پیوسته باشد » و هیرنسا  « چیزی است که از ذیروحی جدا شده باشد ، مانند خون ، ناخن ، موی و امثال آنها .

3-   در برداشتن  (1) سدره و کشتی (2)

4-   شستن دست و صورت که وضو نامیده می شود .

5-  پاک بودن جای نماز از هر گونه پلیدی و نسا و هیرنسا ( اطراف محل نماز تا چهل گام یا حداقل سه گام باید پاک و تمیز باشد .)

6-   محل نماز به زور از کسی گرفته نشده باشد یا از پول دزدی خریده نشده باشد .


  • 1 : سدره ، پیراهنی است بدون یقه ، با آستینهای کوتاه ، سفید و ساده و گشاد که تا زانو می رسد و چاکی در وسط دارد که تا به آخر سینه می رسد و در آخر آن چاک ، کیسة کوچکی دوخته شده که کیسه کَرفه (ثواب) نامیده می شود این کیسه نشانه ای از گنجینة پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک شمرده می شود . سدره در کتب دینی پهلوی شپیک (Shapik) نوشته شده است( 2 : کشتی (Koshti ) ، بندی است سفید و باریک که از هفتاد و دو نخ پشم گوسفند بافته می شود ، هفتاد و دو نخ علامت هفتاد و دو یسناست . برای هر زرتشتی که به هفت سالگی برسد پوشیدن سدره که جامة پرهیزکاری و پارسایی است و بستن کشتی به دور کمر که بند بندگی خداوند است الزامی می باشد .  

ترتیب وضو در دین زرتشت :

    وضو یکی از مقدمات نماز است که باید هر نماز خوانی قبل از شروع نماز خویش باید آن را به جا آورد . همان طوری که در مکتب بزرگ اسلام برای خواندن نماز باید وضو را طبق اساس و دستورهای اسلام انجام داد تا با پاکیزگی کامل در پیشگاه خداوند بزرگ حاضر شد ، در ادیان دیگر آسمانی خصوصاً دین زیبای زرتشت ، نماز گذار قبل از خواندن نماز باید خود را توسط وضو از تمام ناپاکی ها و پلیدی ها پاک گرداند .

     ترتیب و اصول وضو در دین زرتشت شبیه ترتبب و اصول وضو در دین اسلام است . هر زرتشتی وظیفه دارد برای انجام دادن وضو این قوائد و اصول را رعایت کند . اول دستها را تا مچ و صورت را تا بنا گوش و زیر زنخ و بالای پیشانی و نیز پاها را تا قوزک سه بار با آب تمیز خوب شستشو می دهند . آنگاه دعای دست و رو شستن را که سروش باج نام دارد می خوانند و به نو کردن کُشتی (باز و بسته کردن کشتی) پرداخته پس از آن شروع به خواندن نماز می کنند . در صورتی که آب نباشد و یا به علتی استعمال آب مجاز نباشد ، در این صورت دستها را سه بار به روی خاک تمیز می زنند و سپس به صورت و پشت دست می کشند . هنگام وضو کردن دعایـی به نام سروش باج می خواننــد ، که در زیر بـه آن اشـاره می کنیم .

 بنام ایزد بخشاینده بخشایشگر مهربان – به خشنودی اهورامزدا ، اثم وهی (سه بار) من اقرار دارم و استوارم به دین مزدیسنی که آورندة زرتشت ، مخالف دیو پرستی و کیش اهورائی است .

اگر بامداد باشد – به هاون (صبحگاه) اشو و سردار اشوئی(1) یزشن و نیایش و درود و ستایش باد – به دهدار نیکخواهی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و درود و ستایش باد .

 اگر نیمروز باشد – برفتون (نیمروز) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد – به شهردار مردم نوازی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد.

اگر پسین باشد – به ازیرن (پسین) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد- به پادشاه بادرام پروری که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد.

اگر شب باشد – به ایوه سریترم (شامگاه) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود و ستایش باد – به پیشوای روحانی بشر دوستی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد .

اگر نیمه شب باشد – باشهن (سحرگاه) اشو و سردار اشوئی یزشن و نیایش و درود ستایش باد- به کدخدای نیک خواهی که اشو و سردار اشوئی باشد یزشن و نیایش و درود و ستایش باد .

   


1-) حضرت

قبله در آیین زرتشتی :

    خداوند در مکانی مشخص نیست که آدمی بتواند رو به سوی او نهد و عبادت کند ، زیرا که خداوند در همه جای هستی چه در کوه و چه دریا و چه در قلب ها و... به هر جا که رو نهی خداوند آنجاست . قبل از آنکه قــرآن کریـم با صـراحـت کامـل کعبـه را مـحل قبله گـاه

انسانهای خداشناس بنامـد . خـداشناسان در ادیان هایی آسمانی بـرای اینکه قبله ای واحد برای

 اعلام وحدت در میان امت خویش داشته باشند ، یکی از عناصر بزرگ و زیبای طبیعت را نشانه بزرگ اهورامزدا دانسته و آن را قبله گاه خویش برای اظهار بندگی به پیشگاه خداوند می دانستند . که دین زرتشت نیز از این قائده مستثنی نیست .

     پرستش سو (قبله) در کیش مزدیسنی از لحاظ اینکه نمی توان برای خدا حدود و جهتی را در نظر گرفت از این رو موقع نماز خواندن ، به طوری که در بحث آتش خواهد آمد ، به سوی نور وروشنایی از قبیل آفتاب و ماه و چراغ و آتش روی می کنند . همانگونه که گفته شد ، زرتشتی ها به سوی نور و روشنایی می ایستند و نماز می خوانند و برداشت آنها از نور و روشنایی چنین است :

     فروغ نور و روشنایی ظاهر نموداری از نور و روشنایی عالم حقیقت و معنویت می باشد و در طراوت روح و دل اثری بس بـزرگ دارد و انسـان را به تجلیـات انوار خـدایـــی متوجـه می سازد . تمام آفریدگان به نور نیازمند هستند ، همان گونه که حیوانات با بهرگیـری از نــور زنده اند و نباتات از نور زندگی می گیرند ، چنانکه اگر گلدانی را پشت پنجره بگذاریم ، پس از چند روز می بینیم که برگها و شاخه های آن به سوی نور متمایل می شود . در کتاب های مقدس دینی خداوند همیشه خود و پیامبران خود را نور معرفی می کند به برخی از پیامبران بنی اسرائیل خداوند به چهره آتش و نور نمایان می شود .

 ترجمه نماز زرتشتی :

نماز اول – به خشنودی اهورامزدا – به نام خداوند بخشایندة بخشایشگر مهربان پاکی و راستی بهترین نیکویی است و هم مایة سعادت است ، سعادت از برای کسی که راست و خواستار بهترین راستی است .

نماز دوم – به خشنودی اهورامزدا – به نام خداوند بخشایندة بخشایشگر مهربان همان گونه که سردار دنیا (اهو) توانا و نیرومند است به همان اندازه سردار دین (رتورد) نیز به مناسبت پاکی و اشویی خویش نیرومند است موهبت اندیشة نیک (وهومن) لقب کسی است که برابر خواستة مزدا رفتار کند . سلطنت اهورایی ویژة کسی است که درویشان . بینوایان را دستگیری کند .

نماز سوم – مزدااهورا آگاه است از آن کسی که (چه مرد و چه زن) در میان موجودات ستایشش بیشتر و بهتر است ، به حسب راستی ، این چنین مردان و این چنین زنان را می ستاییم.

 خـلاصـه :

    به نام خداوند بزرگ و اهورامزدای توانا که آدمی و جهان طبیعت با این عظمتش شب و روز او را ستایش می کند و نماز به پیشگاهش پیش کش می کند، آدمی باز نتوانسته شکر حتی کوچکترین نعمت دادار هستی بخش را به جا آورد . پس در پیشگاه خداوند جز شکر هر چه بگوییم ناثواب است .

     همان طوری که ما مسلمانان در هر روز برای اظهار بندگی به پیشگاه مقدس خداوند یکتا پنج نوبت نماز می گذاریم ، در دین زیبای زرتشتی هم هر زرتشتی در هر روز پنج نوبت به پیشگاه اهرامزدای پاک نماز می گذارد . بر هر زرتشتی تکلیف و جز عبادت های ضروری او به حساب می آید ، که نماز را با آداب خواص دین خویش به جا آورد .

     آداب نماز ، آن گونه که از عمال دینی امروز آنان می دانیم ، بدین قرار است : فرد مؤمن ، نخست با شستن غبار از رخسار ، دست ها و پاها ، خود را مهیا می سازد ؛ آن گاه کمر بند مقدس را می گشاید و با گرفتن آن در دستان و در مقابل خویش چشم بر نماد پارسایی ، یعنی آتش ، رو به درگاه آفریدگار خود می ایستد . سپس وی به اهورامزدا نماز می برد و اهریمن و شیطان را لعن می کند و همچنان که هنوز نماز می گذارد بار دیگر کمر بند را به کمر می بندد همة این مراسم فقط چند دقیقه طول می کشد ، ولی تکرار منظم آن ، عمل دینی بسیار ارزشمندی است که هم انضباطی استوار و هم اظهار منظم اصول بنیادین این دین بزرگ را در بر دارد .

     هر فرد زرتشتی قبل از اینکه به پیشگاه اهورامزدا نماز بگذارد ، باید خویشتن را از هر گونه آلودگی چه جسمی و چه روحی پاک گرداند ، در واقع به فرموده حضرت زرتشت آدمی باید جهان تن و روان را از هر گونه ناخالصی منزه گرداند تا سعادتمند گردد .

     پاک کردن تن از هر گونه ناپاکی ، پاک کردن لباس از هر گونه پلیدی ، نسا و هیرنسا  «قبلاً در متن توضیح داده شده است » و نیز پوشیدن سدره و بستن کُشتی ، همه و همة این آداب و رسوم چه در دین زرتشتی و چه در ادیان های دیگر حتی در دین بزرگ و کامل اسلام بهانه ای است که انسان خود را پاک و مطهر سازد و در رفتار خود صداقت را فراموش نکرده و کردار نیک داشته باشد ، و در گفتار خویش راستی را ظاهر ساخته وگفتار نیک داشته باشد ، و اندیشة خویش را به سوی کمال و رستگاری رهنمود ساخته ، و اندیشه نیک داشته باشد . در این صورت است که نماز گذار اسلامی ، زرتشتی ، مسیحی ، یهودی و... بر شیطان و اهریمن بزرگ که همان دیو نفس است پیروز می شود و دل خویش را از انوار خداوندی روشن و منور می سازد .

و این همان حقیقت نماز است که امام حسین (ع) با خون خویش آن را احیا کرد .

 منابع و مآخذ :

1-    زرتشتیان ؛ باورها و آداب دینی آنها ، مری بویس ، ترجمه عسکر بهرامی ، انتشارات ققنوس ، تهران . 1382.

2-    اصل و نسب و دینهای ایرانیان باستان ، دکتر عبدالعظیم رضایی ، چاپ اقبال ، تهران . 1381 .

3-    تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان ، حسن پیر نیا ، انتشارات بهزاد ، تهران . 1383 .

4-    ایران در مان ساسانیان ، آرتورکریستن سن ، ترجمه رشید یاسمی ، چاپ تهران (افست) . 1313.

5-    تمدن هخامنشی دو جلد ، علی سامی ، چاپ شیراز ، تهران .1345 .

6-    تمدن ایران ، اثر چند تن خاور شناس ، ترجمة دکتر عیسی بهنام ، بنگاه ترجه و نشر کتاب ، تهران . 1337 .

7-    اوستا ، هاشم رضی ، انتشارات فروهر ، تهران . 1374 .

8-    شایست ناشایست (پهلوی ساسان) ، آوانویسی ، ترجمة فارسی : کتایون مزداپور ، چاپ فرهنگ ، تهران . 1369 .

9-    کاثاها ، گزارش پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1354 .

10- خرده اوستا ، گزارش پور داود ، انجمن زرتشتیان ایرانی و انجمن ایران لیگ ، بمبئی .

11-یشتها ؛ بخش دوم (متن اوستایی ترجمه) گزارش پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1356 .

12- یسنا ؛ بخش اول (مقدمه ، ترجمه) گزارش پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1356 .

13-تاریخ ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه ، دکتر حسن پیرنیا ، انتشارات بهزاد ، تهران . 1383 .

14- ایران ؛ آیین و فرهنگ ، دکتر محمودرضا افتخارزاده ، انتشارات رسالت قلم ، تهران . 1377 .

15- اسلام و ایران (مذهب و ملیت ایرانی) ، دکتر محمودرضا افتخارزاده ، انتشارات رسالت قلم ، تهران . 1377 .

16- ساسانیان ، دکتر اردشیر خدادادیان ، نشر به دید ، تهران . 1380 .

17- برنامه زندگی (فروع دین اسلام) آیت الله حسین مظاهری ، نشر ذکر ، تهران . 1380 .

18- ارداویرافنامه (متن پهلوی) ، دکتر رحیم عفیفی ، انتشارات توس ، تهران . 1372 .

19- فرهنگ ایران باستان ، ابراهیم پور داود ، انتشارات دانشگاه تهران . 1356 .

20- وندیداد ، ترجمة هاشم رضی ، انتشارات فکر روز ، تهران . 1376 .

21- تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، احمد تفضلی ، انتشارات سخن ، تهران . 1376 .

22- دین ایرانی ، امیل بن ونیست ، ترجمة بهمن سرکاراتی ، انتشارات دانشگاه تبریز . 1350 .

23- زرتشت و جهان غرب ، دوشن گیمًن ، ترجمة مسعود رجب نیا ، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان ، تهران . 1350 .

24- تمدن ساسانی ، سعید نفیسی ، انتشارات فروغی ، تهران . 1313 .

25- معتقدات و آداب ایرانی ، هانری ماسه ، ترجمة روشن ضمیر ، تبریز . 1357 .

26- داستانهای ایران باستان ، احسان یارشاطر ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، تهران . 1351 .

27- فرهنگنامه پارسی ، سعید نفیسی ، چاپ رنگین ، تهران . 1319 .

28- تاریخ ، هرودت ، ترجمة احمد بهمنش ، انتشارات دانشگاه تهران .

29- آداب و رسوم ملی ایران ، آذرتاش آذرنوش ، مطالعات فرهنگی ، تهران . 1354 .

30- تاریخ ماد ، دیاکونف ، ترجمة کریم کشاورز ، انتشارات پیام ، تهران . 1350 .

 نگارنده:اوستا طحانی

 هرگونه برداشت و کپی  با ذکر نام وبلاگ ونویسنده مجاز می باشد

+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:52 |

يك سايت جالب براي دسترسي به نمونه سوالات امتحانات نهايي

http://www.sair.ir/soal

در سايت اصلي مي توانيد مطالب مفيدي را مشاهده نماييد .

http://sair.ir/main.htm

+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 8:53 |
تشبيه : نشان دادن همانندي بين دو يا چند پديده است .هرتشبیهی در اصل 4رکن و پایه دارد:
اركان تشبيه : مشبّه و مشبّهٌ به – ادات تشبيه – وجه تشبيه

مثال:
بلم آرام چون قویی سبکبال // به نرمی بر سر کارون همی رفت
بلم=: مشبّه / چون= ادات تشبیه / قویی سبکبال = مشبّهٌ به / نرم و آرام پیش رفتن = وجه تشبیه
1- تشبیه انواع مختلف دارد:
تشبيه بليغ : دو ركن ادات تشبيه و وجه تشبيه حذف مي شود .
تشبيح بليغ اسنادي : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه نشده اند : علم ، نور است – قدش ، سرو است .
تشبيه بليغ اضافي : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه شده اند : نورِعلم – درختِ دوستي – قدِ سرو .
2- استعاره : به كار بردن كلمه در غير معني اصلي .
استعاره مصرحه : تشبيه بليغي است كه مشبّه آن حذف شده باشد .
تشبيه ادعاي همانندي دو پديده است ولي استعاره ادعاي يكسانيِ آنها است .
مثال:
سبک تیغ تیز از میا ن برکشید // بر شیر بیدار دل بر درید
شیر بیدار دل استعاره برای سهراب است
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد// بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد

بت استعاره برای یار زیبای شاعر است

3- مجاز : به كار بردن واژه در غير معني اصلي آن است به شرط آن كه نشانه اي ، را به معني غير اصلي راهنمائي كند كه اين نشانه را قرينه مي گويند .
هر استعاره اي ، مجاز است و علاقه آن ، شباهت است .
پيوند و تناسبي كه معني حقيقي و مجازي را به هم مربوط مي سازد علاقه ناميده مي شود .

مثال:
طاقت سر بریدنم باشد// وز حبیبم سر ِ بریدن نیست
سر در مصراع اول معنی حقیقی دارد ولی در مصراع دوم مجاز است و به معنی اندیشه و تصمیم و قصد به کار رفته است.
کلام تو گیاه را بارور می کند و از نَفَسَت گل می روید
( نَفَس ، مجاز برای سخن است)
__________________

 كنايه :سخني كه داراي يك معني ظاهري و نزديك به ذهن و يك معني باطني و دور از ذهن باشد و منظور، معني باطني و دور از ذهن باشد كنايه است .

مثال:
نرفتم به محرومی از هیچ کوی // چرا ازدر حق شوم زرد روی
زرد رویی کنایه از خجالت و شرمندگی است
بیفشرد چون کوه پا بر زمین // بخایید دندان به دندان کین
هردو مصراع ،کنایه از ابراز شدت خشم است

5-سجع : به آهنگ بر خاسته از كلمات پاياني دو جمله يا بيشتر گفته مي شود .
مثال:
توانگري به هنر است نه به مال و بزرگي به عقل است نه به سال ( حال و سال مسجع )
سجع موسیقی درونی (لفظی ) و تاثیر کلام را افزایش می دهد
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون // نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
گردون ، افسون ، و یاران واژه های سجع متوازی اند که موسیقایی ترین نوع سجع است
سجع بیشتر در نثر به کار می رود اما گاهی در شعر نیز کاربرد دارد.
هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی // کاین کیمیای هستی ، قارون کند گدا را
تنگ دستی ، مستی ، هستی واژه های سجع هستند

+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:12 |
- استعاره مکنيه را تعريف کنيد؟

مشبهي است که به همراه يکي از اجزا يا ويژگيهاي مشبهٌ به مي آيد.

به 2 صورت است:

1)اضافي

2)اسنادي



- استعاره مکنيه اي که از اضافه شدن چيزي به مشبه به دست مي آيد را «اضافه استعاري» مي گويند.



- استعاره مکنيه اي که که مشبهٌ به آن «انسان» مي باشد را «تشخيص» يا «انسان انگاري» گويند.



خود آزمايي

1- در شعرهاي زير، استعاره هاي مکنيه را بيابيد و در هر استعاره، مشبه، مشبهٌ به و وجه شبه را تعيين کنيد؟

- کسي چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص)

«حافظ»



1- مشبه: انديشه/ مشبهٌ به: انساني که بر رخ نقاب دارد. / وجه شبه: آشکار کردن چهره و انديشه با برداشتن نقاب

2- مشبه: سخن / مشبهٌ به: انساني که سر و زلف دارد. / وجه شبه: جدا کردن زلف يا شانه و نوشتن با قلم.



- هر کو نکاشت مهر و ز خوبي گلي نچيد در رهگذر باد نگهبان لاله بود

استعاره مکنيه استعاره مکنيه (هر دو تشخيص هم هستند)

«حافظ»



1- مشبه: مهر / مشبهٌ به: انساني که محبت نمي کارد. / وجه شبه: محصول و نتيجه عمل نيک

2- مشبه: خوبي / مشبهٌ به: انساني که از خوبي گلي نمي چيند. / وجه شبه: نتيجه خوبي که با چيدن گل از بوته شباهت دارد.



- اي ابر بهمني نه به چشم من اندري تن ز تن زَ مانَکي و بياساي و کم گِري

استعاره مکنيه (تشخيص) «فرخي»



مشبه: ابر بهمني / مشبهٌ به: انساني که بسيار گريه ميکند / وجه شبه: باريدن ابر و گريه انسان.



- فردا که پيشگاه حقيقت شود پديد شرمنده رهروي که عمل بر مجاز کرد

استعاره مکنيه (اضافه استعاري) «حافظ»



مشبه: حقيقت / مشبهٌ به: پيشگاه / وجه شبه: آستانه و درگاه خانه که آشکار است.





2- در شعرها و جمله هاي زير، استعاره هاي مکنيه را بيابيد و معين کنيد که کدام يک تشخيص است؟

- آسمان تعطيل است

بادها بيکارند

(تشخيص)

(همگي استعاره مکنيه اند) ابرها خشک و خسيس

(تشخيص)

هق هق گريه خود را خورند.

(تشخيص)

«قيصر امين پور»





- شب ايستاده است / خيره نگاه او / بر چارچوب پنجره من

استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص) «سپهري»



- بخز در لاکت اي حيوان که سرما




نهاني دستش اندر دست مرگ است
نسبت دادن دست به سرما ---- استعاره مکنيه و تشخيص

دست مرگ: استعاره مکنيه اضافي و تشخيص هم هست.

(يعني مرگ به انساني تشبيه شده که دست دارد.)

مبادا پوزه ات بيرون بماند

که بيرون برف و باران و تگرگ است

«اخوان ثالث»







- در آفاق گشاده است وليکن بسته است از سر زلف تو در پاي دل ما زنجير

استعاره مکنيه (از نوع اضافه) (استعاره مکنيه (اضافي) «سعدي»

پاي دل : اتشخيص نيز مي باشد



- گــــل بخنديــــد و باغ شــــــد پـــــدرام اي خوشا اين جهان بدين هنگام

استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص) «فرخي»

خنديدن و شادي کردن ----- هر دو از لوازم انسان است.



3- استعاراتي که در اشعار زير به کار رفته اند، مصرحه اند يا مکنيه؟

- آينه ات داني چرا غمّاز نيست چون که زنـــــگار از رُخَــــش ممتاز نيست

استعاره مصرحه از دل استعاره مصرحه از کدورت/ استعاره مکنيه (تشخيص)

رخ به آينه نسبت داده شده

«مولوي»





- گر چه من خود ز عدم دل خوش و خندان زادم

عشق آموخت مرا شکل دگر خنديدن

استعاره مکنيه (از نوع تشخيص) «مولوي»



- ملکا، مها، نگارا، صنما، بتا، بهارا متحريم، ندانم که تو خود چه نام داري

همگي استعاره مصرحه از محبوب «سعدي»



- خواهم شدن به مکيده گريان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود


استعاره مکنيه – غم به انساني که دست دارد تشبيه شده (تشخيص) اضافه استعاري نيز هست.
«حافظ»










- اي بخارا، شاد باش و دير زي مير زي تو شادمان آيد همي

استعاره مکنيه (تشخيص) «رودکي»

مورد خطاب قرار دادن و نسبت دادن شادي و عمر طولاني داشتن از ويژگيهاي انسان که به بخارا نسبت داده شده، مي باشد.





4- استعاره هاي زير را به تشبيه تبديل کنيد و پايه هاي تشبيه را نام ببريد؟

- جاده نفس نفس مي زد. (سپهري)

تشبيه: جاده همچون مرکبي که راه طولاني پيموده باشد خسته و نفس زنان در دل صحرا پيش مي رفت.

مشبه: جاده / مشبهٌ به: مرکبي که راه طولاني پيموده باشد. / ادات تشبيه: همچون / وجه شبه: خستگي و گرما



- ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم با پادشه بگوي که روزي مقدر است

«حافظ»

تشبيه: فقري که همراه با قناعت باشد همانند انساني آبرومند است.

مشبه: فقر و قناعت / مشبهٌ به: انسان آبرومند / ادات تشبيه: همانند / وجه شبه: بي ارزش نبودن فقر با قناعت و انسان آبرومند.
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:8 |
استعاره مصرّحه را توضيح دهيد؟

بيان «مشبهٌ به» و اراده تمامي ارکان تشبيه است و ناميدن اين استعاره به مصرحه (آشکار) به سبب آن است که از طريق مشبهٌ به، به آساني مي توان به وجه شبه و مشبه دست يافت.




1- در شعرهاي زير، استعاره هاي مصرحه را بيابيد و بگوييد که چگونه پديد آمده اند مشبه و مشبهٌ به وجه شبه را نيز بيابيد؟


- شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد / وان سيم برم آمد، وان کانِ زرم آمد

«مولوي»



استعاره ها: شمس، قمر، سمع، بصر، سيم، کان زر، هستند و همچنين مشبهٌ به هم مي باشند.

مشبه همه آنها: شمس تبريزي / وجه شبه: نورانيت شمس تبريزي و يکساني در وجود و ارزشمندي است.



- در اين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است

خدايا، منعم گردان به درويشي و خرسندي

«حافظ»



استعاره: بازار استعاره از دينا / مشبه: دنيا / مشبهٌ به: بازار

وجه شبه: وجود کالا و کسب مال و فايده بردن از دينا و بازار است.



- مرا در خانه سروي هست کاندر سايه قدّش

فراغ از سرو بستاني و شمشاد چمن دارم

«حافظ»



استعاره ها: سرو استعاره از قد محبوب/

مشبه: محبوب يا معشوق /

مشبهٌ به: سرو /وجه

شبه: تناسب قد سرو است.



- بخت آن نکند با من، کان شاخ صنوبر را / بنشينم و بنشانم، گل بر سرش افشانم

استعاره ها: شاخ صنوبر استعاره از محبوب/ مشبه: محبوب/ مشبهٌ به: شاخ صنوبر/ وجه شبه: بلندي و راستي قد و قامت.



- اي غنچه خندان، چرا خون در دل ما مي کني؟

خاري به خود مي بندي و ما را ز سر وا مي کني

«حافظ»



استعاره ها: غنچه خندان، خار/

مشبه ها: معشوق، رقيب شهريار/

مشبهٌ به ها: غنچه شکفته و خار/

وجه شبهه ها: خوشرويي و زيبايي، بي ارزشي و گزندگي.



- چو تنها ماند ماه سرو بالا فشاند از نرگسان لؤلوي لالا

«نظامي»

استعاره هاي بيت: ماه سرو بالا، نرگسان، لؤلوي لالا/ مشبهٌ به ها: ماه سرو بالا، نرگسان، لؤلوي لالا

مشبه هاي بيت: شيرين معشوق خسرو، دو چشم شيرين، قطرات اشک/ وجه شبه ها: زيبايي و بلندي قد، چشم سياهي وسط درخشش.





2- با واژه هاي زير استعاره مصرحه بسازيد؟

کاروان سرا: چند روزي که در اين کاروان سرا اقامت داري به فکر توشه آخرت باش.



ماه: آن ماه دو هفته در نقاب است / يا حوري دست در خصاب است

«سعدي»



3- استعارات مصرحه زير را به تشبيه تبديل کنيد و تمامي پايه هاي تشبيه را نام ببريد؟


- سعدي از زبان پيري که او را به شادماني و عيش دعوت کرده است، مي فرمايد:

مرا برف باريده بر پرّ زاغ نشايد چو بلبل تماشاي باغ

«سعدي»

تشبيه: سفيدي مانند برف، موهاي سياه مرا در خود گرفته است و شادي و تفريح شايسته من نيست.

مشبه ها: سفيدي،موي سياه/ مشبهٌ به ها: برف، پر زاغ/ وجه شبه ها: سفيدي برف و سياهي پرّ زاغ



- باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشادِ خانه پرور من از که کمتر است

(استعاره مصرحه) «حافظ»

تشبيه: روي او ماه است اگر بر ماه مشک افشان شود. قد او سرو است اگر بر سرو لالستان بود.

مشبه ها: روي، قد/ مشبهٌ به ها: ماه، سرو/ وجه شبه ها: زيبايي، بلندي



- باز امشب اي ستاره تابان نيامدي باز اي سپيده شب هجران نيامد

(استعاره مصرحه) (استعاره مصرحه) «شهريار»



تشبيه: اي محبوب دوباره امشب مانند ستاره اي درخشان نزد من نيامدي و چون سپيده، شب تاريک فراق مرا روشن نکردي. /مشبه: محبوب و معشوق/ مشبهٌ به ها: ستاره تابان و سپيده شب هجران/ وجه شبه: روشنگري / ادات: مانند و چون



- تا تو را جاي شد اي سرو روان در دل من هيچکس مي نپسندم که به جاي تو بود

(استعاره مصرحه) «سعدي»

تشبيه: اي محبوب که چون سرو رونده هستي، هيچکس را نمي پسندم که جانشين تو شود.

پايه ها: مشبه: محبوب/ مشبهٌ به: سرو روان/ ادات تشبيه: چون/ وجه شبه: تناسب اندام
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:7 |
تشبيه مفرد چيست؟
تشبيهي است که «مشبهٌ به» آن يک چيز است.



2- تشبيه مرکب چيست؟


تشبيهي است که هيأتي به هيأت ديگر مانند مي شود، يعني طرفين تشبيه دو چيز يا بيشتر است.



3- وجه شبه در تشبيه مرکب به چند صورت است؟

دو گونه است:

الف) نتيجه اي که از اجزاي مشبه و مشبهٌ به حاصل مي شود، مانند هم است. مثال: ناتواني در اين بيت:

ديده اهل طمع به نعمت دنيا پُر نشود همچنان که چاه به شبنم

«سعدي»



ب ) شکل و رنگي که از اجزاي مشبه و مشبهٌ به پديد مي آيد، مثل هم است.

مانند: قرار گرفتن دايره اي شفاف بر صفحه اي سرخ رنگ در بيت زير:

بر گل سرخ از نم، اوفتاده لآلي همچو عرق بر عذار شاهدِ غضبان

«سعدي»


1- در تشبيهات مرکب زير، طرفين تشبيه و وجه شبه را تعيين کنيد؟


- آن شاخه هاي نارج اندر ميان بر (مشبه) چون پاره هاي اخگر اندر ميان دود (مشبهٌ به)

«بهار»

وجه شبه: نمايان شدن رنگي سُرخ مايل به زرد در ميان سياهي.

- جرم گردوم تيره و روشن در او آيات صبح (مشبه)

گويي اندر جان نادان، خاطر داناستي (مشبهٌ به)

«منوچهري»

وجه شبه: درهم آميختگي جهل تاريکي و روشني دانايي

- به چمن خُرام و بنگر بَرِ تخت گل که لاله (مشبه)

به نديم شاه ماند که به کف اياغ دارد (مشبهٌ به)

«حافظ»

وجه شبه: سرخي گل لاله و جام شراب



- کنيزان و غلامان گِِردِ خرگاه (مشبه) ثرياوار گِرد خرمن ماه (مشبهٌ به)

«نظامي»



وجه شبه: گِردي خرگاه و هاله ماه و پراکندگي غلامان و ستارگان است.

- آن قطره باران که برافتد به گل سرخ (مشبه)

چون اشک عروسي است برافتاده به رخسار (مشبهٌ به)

«منوچهري»



وجه شبه: شفافيت قطره باران و اشک و سرخي گل و چهره عروس است.

- در خم زلف تو آن خال سيه داني چيست؟ (مشبه)

نقطه ده که در حلقه جيم افتاده است (مشبهٌ به)

«حافظ»

وجه شبه: خميدگي سر زلف و حلقه «ج» و سياهي خال و نقطه مرکب است.



2- در شعرها و عبارتهاي زير تشبيهات مفرد و مرکب را تعيين کنيد؟


- رخ گل (مشبه) را که عکس روي يار (مشبهٌ به) است هوا مشاّطه، آب آيينه دار است

( تشبيه بليغ و مفرد)

«ميرزانصير جهرمي»





تشبيه مفرد

- هر که عِلم خواند و عمل نکرد،(مشبه مرکب) بدان ماند (ادات) که گاو راند و تخم نبفشاند (مشبهٌ به مرکب)

«سعدي»



تشبيه مرکب

- عرقت بر ورق روي نگارين (مشبهٌ به مرکب) به چه ماند

همچو (ادات) بر صفحه گل قطره باران بهاري (مشبهٌ به مرکب)

«سعدي»



تشبيه مرکب

- زلف (مشبه) تو مگر جانا اميدو نياز ( مشبهٌ به) است

زيرا که چنين هر دو سياه است و دراز است

«مسعود سعد»





تشبيه مفرد

- ماه و خورشيد نمارش ز پس پرده زلف آفتابي است که در پيش، سحابي دارد

مشبه مرکب مشبه مرکب

«حافظ»



- آن فسون ديو در دلهاي کژ مي رود چون کفش کژ در پاي کژ

مشبه مرکب مشبه مرکب تشبيه مرکب

«مولوي»



- قرار در کف آزادگان نگيرد مال چو مبر در دل عاشق، چو آب در غربال

مشبه مرکب مشبه مرکب

«سعدي»





تشبيه مرکب و جمع

3- با مشبه هاي زير تشبيه مرکب بسازيد؟

- اشکي بر رخسار يک کودک؛

اشکي که بر رخسار کودکي روان است همچون جويي است که بر زمين پُر گَرد و غبار جاري است.



- مرد دانايي که در جامعه خود شناخته شده نيست؛

مرد دانايي که در جامعه خود شناخته شده نيست همانند گوهري است در ميان انبوهي از شبه و مهره هاي بي ارزش بدلي.



- شکوفه هاي سرخ در ميان برگهاي سبز يک درخت؛

شکوفه هاي سرخ در ميان برگهاي سبز يک درخت همانند ستارگاني در پهنه آسمان مي درخشند.





4- با مشبهٌ به هاي زير تشبيه مرکب بسازيد؟


- گلهايي سپيد که در مرغزاري سبز روييده اند؛

جلوه هاي ستارگان در آسمان چون گلهاي سپيدي است که در مرغزاري سبز روييده اند.



- چراغهاي مهتابي که در حال چشمک زدن هستند؛

ماه که از زير پاره هاي ابر خارج مي شد و بلافاصله ناپديد مي گشت همچون چراغ مهتابي به نظر مي رسيد که هر چند لحظه چشمک مي زنند.
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:7 |
تشبيه بليغ چگونه تشبيهي است؟ مثال بزنيد؟

تشبيهي که ادات و وجه شبه آن حذف شود، «تشبيه بليغ» نام دارد.

مانند: تو حور بهشتي



2- تشبيه بليغ بر چند نوع است، توضيح دهيد؟

دو نوع: 1) اسنادي 2) اضافي

1) اِسنادي: که در آن «مشبهٌ به» به «مشبه» اسناد داده مي شود؛ مانند: علم نور است.

2) اضافي: که آن را «اضافه تشبيهي» مي خوانند و در آن يکي از طرفين تشبيه به ديگري اضافه مي شود؛ مانند: درختِ دوستي، لبِ لعل



1- در بيتها و جمله هاي زير، تشبيهات را بيابيد و تعيين کنيد که در آنها، کدام يک از پايه هاي تشبيه حذف شده است؟

- شبي(مشبه) چون(ادات تشبيه) شَبَه(مشبه به)،

روي شسته به قير (معين تاريکي) وجه شبه نه بهرام پيدا نه کيوان نه تير «فردوسي»

(معين تاريکي) وجه شبه

«هيچکدام از پايه هاي تشبيه حذف نشده است.»



- در شجاعت (وجه مشبه) شير رباّ (مشبه به)نيستي(مشبه) در مروّت خود که داند کيسيت؟


«فردوسي»



- فرّاش باد صبا را گفته تا فرشِ زمرّدين (تشبيه بليغ) اضافي بگسترد و دايه ابر بهاري را فرموده تا بناتِ نبات (تشبيه بليغ) اضافي در مهدِ زمين (تشبيه بليغ) اضافي بپرورد.

«سعدي»

«همگي تشبيه بليغ و به صورت ترکيب اضافي هستند که ادات تشبيه و وجه شبه در آنها حذف شده است.»



- لبت تا در لطافت لاله سيراب را ماند دلم در بيقراري چشمه سيراب را ماند

مشبه وجه شبه مشبه به ادات تشبيه مشبه وجه شبه مشبه ٌ به ادات تشبيه

«هيچيک از پايه هاي تشبيه حذف نشده است.»



- وزرا بر مثال اکلّبا اند. «وجه شبه محذوف است.» «شهريار»

مشبه ادات تشبيه مشبهٌ به



- يکي را گفتند: عالِم بي عمل (مشبه) به چه ماند؟ ادات تشبيه (از مصدر مانستن) گفت: به زنبور بي عسل.

مشبه به



«سعدي»

«وجه شبه محذوف است».



- دروغ گفتن (مشبه) به ضربت لازم (مشبه به) ماند (ادات تشبيه) که اگر نيز جراحت درست شود، نشان بماند. (اثر ماندن) وجه شبه

«سعدي»

«هيچ پايه اي حذف نشده است.»



- اي (مشبه) شده چون (ادات تشبيه) سنگ سياهي (مشبهٌ به) صبور (وجه شبه) // پپيش دروغ همه لبخندها // بسته (وجه شبه) چــــــو (ادات تشبيه) تاريکي جاويد گور (مشبهٌ به) خانه (مشبه) به روي همه سوگندها

«اخوان»

«هيچ پايه اي حذف نشده است و دو تشبيه دراينجا وجود دارد.»



- از بس که کوته است و سيه (وجه شبه) زلف يار (مشبه) من گويي (ادات تشبيه) که روز من بود و روزگار من (مشبهٌ به)

«مجير بيلقاني»

«هيچ پايه اي حذف نشده است.»

- قطره تويي، بحر تويي، لطف تويي، قهر تويي قند تويي، زهر تويي، بيش ميازار مرا

«مولوي»

«همگي تشبيه بليغ و از نوع اسنادي هستند که ادات تشبيه و وجه شبه در آنها محذوف است.»

تو = در همه آنها مشبه/ قطره، بحر، لطف، قهر، قند، زهر = مشبهٌ به



2- در بيت زير، يک تشبيه بليغ اضافي به کار رفته است. آن را بيابيد و به گونه اي بازنويسي کنيد که همه پايه هاي تشبيه در آن ديده شود. يک تشبيه غير بليغ نيز در بيت ديده مي شود. کدام پايه آن حذف شده است؟ آن را به صورت تشبيه بليغ اضافي و غير اضافي در آوريد؟



گذشت روزگاران بين که دوران شباب ما در اين سيلاب غم ، دسته گلي شاداب را ماند

(تشبيه بليغ اضافي)

«شهريار»



بازنويسي سيلاب غم:

غـم چـــون سيــلاب، تمام وجود مرا در خود گرفت.

مشبه ادات تشبيه مشبهٌ به وجه شبه



دوران شباب (مشبه) ما دسته گلي شاداب (مشبهٌ به) را ماند. (ادات تشبيه)«وجه شبه حذف شده است.» ¬ تشبيه غير بليغ



تشبيه بليغ اضافي: گل شادابِ دوران شباب ما

تشبيه بليغ اسنادي: دوران شباب، دسته گلي شاداب است.



3- تشبيهاتي بسازيد که ادات تشبيه در آنها ذکر شده باشد و مشبهٌ به آنها واژه هاي زير باشد؟

آسمان: آسمان چون پرده اي نيلي بود. غروب: غروب مانند غرق شدن در درياست.

ادات ادات

غم: غم چو سيلابي رسيد از چارسو.

ادات



4- تشبيهاتي بسازيد که مشبهٌ به آنها واژه هاي زير باشد و ادات تشبيه از آنها حذف شده باشد؟


نسيم: باد صبحگاهي نسيم صبا شروع به وزيدن کرد.

بهــــار: جواني بهار زندگي است.

شبنم: قطره شبنم بر برگ گل نشست.



5- تشبيهاتي بليغ (اضافي و غيراضافي) بسازيد که واژه هاي زير مشبه آنها باشد؟

دانش: چراغ (مشبهٌ به) دانش (مشبه) ــــ اضافي دانش،چراغ است.ـــــ اسنادي



تعليم: گوهرِ (مشبهٌ به) تعليم (مشبه) خود دريغ مدارــــــ اضافي

دوستي: درختِ (مشبهٌ به) دوستي (مشبه) درخت دوستي بارور است ــــــ اسنادي



6- شبي مهتابي را توصيف کنيد و در توصيف خود، پنج تشبيه همانند مثالهاي درس بياوريد؟


همراه با دوستي چون يک مغز در دو پوستي شبي را غنيمت شمرده به تفرج صحرا و تماشاي بهار و استشمام هواي بهاري قدم در کوهساري پرگل و ريحان نهاديم، قضا را مهتاب شبي که بدر کامل چون عروسان آراسته سر از پرده شرق به آورده و فضاي کوهستان را همانند تالاري مزين به چراغهاي سبز و آبي درآورده بود، صنع ايزدي در قلعه کوهسار و دامنه سراشيب آن، آبي زلال از دل چشمه سار آفريده که انگار جوي بهشت است جاري در ماه ارديبهشت باري، چراغ ماه يا جنت صحرا به افسونگري پرداخته و با نهفتم در لکه هاي ابر فضا را چون چراغ چشم زن تاريک و روشن مي کرد، عطر گلهاي بهاري با هواي کوهساري درآميخته و مشام جان را مروّح مي نمود، به قول عشقي:

جهان سپيدتر از فکرهاي عرفاني است

درون مغزم از افکار خوش، چراغاني است
رفيق روح من آن عشقهاي پنهاني است

چرا که در شب مه، فکر نيز نوراني است
smsk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي smsk به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:6 |
تشبيه چيست و پايه هاي تشبيه کدامند؟

تشبيه، ادعاي همانندي ميان دو يا چند چيز است. پايه هاي تشبيه: مشبه، مشبهٌ به، ادات تشبيه، وجه شبه است.



2- غرض از تشبيه چيست؟


غرض از تشبيه، توصيف، اغراق، مادي کردن حالات و ... است.


1- در شعرها و عبارتهاي زير پايه هاي تشبيه را معين کنيد:

ايام گل (مشبه) چو (ادات تشبيه) عمر(مشبه به) به رفتن شتاب کرد (وجه شبه)

ساقي به دور باده گلگون شتاب کن «حافظ»



گفتا برو چو(ادات تشبيه) خاک (مشبه به) تحمل کن(وجه شبه)

اي فقيه (مشبه) يا هرچه خوانده اي همه در زير خاک کن «سعدي»



گرت(ضمير(مشبه) ) ز دست برآيد چو(ادات تشبيه) نخل(مشبه به)

باش کريم(وجه شبه) ورت(مشبه ) به دست نيايد چو(ادات تشبيه)

سرو(مشبه به) باش آزاد (وجه شبه) «سعدي»



چو (ادات تشبيه) شبنم(مشبه به) اوفتاده(وجه شبه) بشد م(مشبه)

پيش آفتاب مهرم به جان رسيد و به عيوق بر شدم «سعدي»



همچو(ادات تشبيه) چنگم(مشبه به)(م:مشبه)

سر تسليم و ارادت در پيش(وجه شبه)

تو به هر ضرب که خواهي بزن و بنوازم«سعدي»



تو(مشبه) همچون(ادات تشبيه) گل(مشبه به)

ز خنديدن لبت با هم نمي آيد ( وجه شبه) روا داري که من (مشبه)

بلبل،چو (ادات تشبيه) بوتيمار (مشبه به) بنشينم «سعدي»

(وجه شبه: خاموشي که محذوف است.)



2- واژه ها و ترکيبات زير، طرفين تشبيه اند. براي هر مشبه، مشبهٌ به مناسب انتخاب کنيد؟

حسود، زندگي، علم، سخن سودمند، باران بهاري، رودخانه، بيمار، چراغ

1) حسود مثل يک بيمار لاعلاج است.

2) زندگي چون رودخانه اي خروشان در جريان است.

3) سخن سودمند مانند باران بهاري روح انسان را طراوت مي بخشد.



3- بيت زير را معني کنيد و زيبايي تشبيه آن را توضيح دهيد؟

ميان گريه مي خندم که چون شمع اندراين مجلس زبان آتشينم هست،ليکن درنميگيرد حافظ»

معني: من همانند شمعي هستم که در حالي که اشک مي ريزم، روشني مي بخشم به اين مجلس ولي کلام من در کسي اثر نمي کند.

مرجع ضمير «م» ¬ مشبه / چون ¬ ادات تشبيه / شمع ¬ مشبهٌ به

گريستن و خنديدن ¬ وجه شبه و پارادُکس دارد و زيبايي تشبيه در همين جاست يعني شمع در حالي که گريه مي کند همزمان مي خندد و صنعت تشخيص هم دارد.

گريه شمع ¬ همان آب شدن شمع که به صورت قطره هايي است.

خنديدن شمع ¬ همان نور بخشيدن و روشنايي اوست.



4- با هر يک از مشبه هاي زير يک تشبيه بسازيد؟


شب: شب همانند پرده اي سياه همه جا را مي پوشاند.

کتاب: مانند دوستي مهربان است.

عشق: عشق مانند آتشي سوزان است.

دوست: دوست خوب همچون برادري مهربان است.





5- با هر يک از مشبهٌ هاي زير يک تشبيه بسازيد؟

دريا: دل چو دريا بود پر گوهر راز.

آينه روشن: دل مردان حق چون آينه روشن حقايق را درک مي کند.

گل سرخ: لب او مانند گل سرخ است.



6- با وجه شبه هاي زير تشبيه بسازيد و طرفين تشبيه را در آن نشان دهيد؟


بخشندگي: رادمردان در بخشندگي چو دريايند.

مشبه مشبه به

پاکي: سپيد روز به پاکي رخان تو ماند.

مشبه مشبه به

زيبايي: رخت در زيبايي چون گل است.

مشبه مشبه به



7- درختي را در کوير به اختصار وصف کنيد و در توصيف خود سه تشبيه را به کار ببريد؟

در پهنه کوير سوزان تک درختي همچون هيولايي از دور به نظر مي رسيد، هرچه به آن نزديک مي شديم از هيبت آن کاسته مي شد و آن هيولا به نظر ما چون درختي برگ ريخته پاييزي مي آمد و با رسيدن به کنار آن بينواي کويرنشين آن را همانند مردي ديدم که در ميان باتلاق وامانده است و پاي در زمين دارد و چشم بر آسمان تا مگر فرشته نجات به رايري او بشتابد.
smsk آفلاين است  
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:6 |
کنايه را توضيح دهيد؟

کنايه پوشيده سخن گفتن است درباره امري و به عبارتي دريافت معني است از طريق استدلال.

مثال:

نرفتم به محرومي از هيچ کوي چرا از درِ حق شوم زرد روي

کنايه از نااميدي



خود آزمايي

1- در جمله ها و شعرهاي زير کنايات را مشخص کنيد. مفهوم آنها را بيان کنيد؟

- فلاني ريش سفيد است.

کنايه از پيري و قابل احترام بودن و با تجربگي کسي است.



- چنين است رسم سراي درشت گهي پشت بر زين، گهي زين به پشت

کنايه از اينکه جهان هميشه به يک صورت باقي نمي ماند

«فردوسي»





- نپندارم اي در خزان کشته جو که گندم ستاني به وقت درو

کل بيت کنايه است از اينکه کار بد عاقبت و نتيجه بد دارد. «سعدي»





- قيمت مقطوع است.

کنايه از چانه نزنيد



- سرم به دنيي و عقبي فرو نمي آيد تبارک الله از اين فتنه ها که در سر ماست

سر فرو نياوردن: کنايه از تسليم نشدن «حافظ»



- سخن دهان به دهان مي گشت.

کنايه از پخش شدن راز



- پر طاووس در اوراق مصاحف ديدم گفتم: اين منزلت از قدر تو مي بينم بيش

گفت: خاموش که هرکس که جمالي دارد هر کجا پاي نهد، دست ندارندش پيش

کنايه از اينکه مانع او نمي شوند

«سعدي»



- دست روي دست گذاشته است.

کنايه از «بيکار نشستن»



- از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم برويد جو زجو «مولوي»

کنايه از هر کاري عکس العمل خود را دارد





- چو بشنيد بيچاره بگريست زار که اي خواجه دستم ز دامن بدار

کنايه از اينکه مرا به حال خود رها کن

«سعدي»





- چو نامردم آواز مردم شنيد ميان خطر جاي بودن نديد

کنايه از فرار کردن «سعدي»



- يکي نغز بازي کند روزگار که بنشاندت پيش آموزگار

کنايه از اقرار به ناداني «فردوسي»



- به تيغم گر کشد، دستش نگيرم وگر تيرم زند، منتّ پذيرم «حافظ»

دست کسي را گرفتن: کنايه از مانع انجام کاري شدن



- هر که دل پيش دلبري دارد ريش در دست ديگري دارد «سعدي»

کنايه از اختياري از خود نداشتن



- دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پاي فرشته ات به دور دست دعا نگهدارد

کنايه از گرفتار مشکل شدن «حافظ»



- برو با دوستان آسوده بنشين چو بيني در ميانِ دشمنان جنگ

و گر بيني که با هم يک زبانند کمان را زه کن و بر باره بر سنگ

کنايه از اتحاد و همدلي کنايه از آماده جنگ و دفاع شدن «سعدي»
smsk آفلاين است  
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:1 |
1- حقيقت و مجاز را تعريف کنيد؟

حقيقت: اولين و رايج ترين معنايي است که از يک واژه به ذهن مي رسد.

مجاز: به کار رفتن واژه اي است در غير معني حقيقي، به شرط وجود علاقه و قرينه.





2- علاقه چيست؟

پيوند و تناسبي است که ميان حقيقت و مجاز وجود دارد.





3- قرينه چيست؟

نشانه اي است که ذهن را از حقيقت باز مي دارد و آن را به جستجوي معني مجازي برمي انگيزد.





خود آزمايي

1- در بيتها و عبارتهاي زير، واژه هايي را مشخص کرده ايم. کدام واژه حقيقت و کدام مجاز است؟ در هر مجاز، قرينه را نشان دهيد؟

- برو هر چه بايدت پيش گير ســـــرِ ما نداري، ســـــرِ خويش گير

قرينه ها: فعل (نداشتن و گرفتن) است مجاز (به فکر ما نيستي) مجاز (به فکر خود باش)

«سعدي»


- اگر به زلف دراز تو، دست ما نرسد گناه بخت پريشان و دست کوته ماست

حقيقي حقيقي «حافظ»



- ما را سري است با تو که اگر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم

مجاز از راز / قرينه: با تو است


حقيقي / قرينه: بودن يا بر سر بودن


مجاز از فکر

«سعدي»






- آفرين جان آفريــــن پـــاک را آن که جان بخشيد و ايمان خاک را «عطار»

قرينه: جان و ايمان بخشيدن از انسان





- چو آشاميدم اين پيمانه را پاک در افتادم ز مستي بر سر خاک «گلشن راز»

قرينه: آشاميدن مجاز از شراب حقيقي





- از تو به که نالم که دگر داور نيست و ز دست تو هيچ دست بالاتر نيست

قرينه: داور نيست و بالاتر نيست مجاز از قدرت مجاز از قدرت

«سعدي»



- کار پاکان را قياس از خود مگير گر چه ماند در نبشتن شير و شير «مولوي»

حقيقت حقيقت

اين دو جناس تام است

هر دو در معني حقيقي خود به کار رفته اند «شير درنده» و «شير لبن»





2- در ميان مجازهاي زير، استعاره ها را مشخص کنيد؟

- گــل بــــرگ را ز سنبل مشکيــن نقاب کن يعني که رخ بپوش و جهاني خراب کن

حقيقي استعاره حقيقي استعاره مصرحه از «مو» «حافظ»





- عالَم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت فتنه انگيز جهان نرگس جادوي تو بود مجاز از «مردم عالم» مجاز از «چشم»

«سعدي»



- زبان خامه ندارد سرِ بيان فراق و گرنه شرح دهم با تو داستان فراق

مجاز از «تصميم و انديشه» «حافظ»





- الا اي باد شبگيري بگو آن ماه مجلس را تو آزادي و خلقي در غم رويت گرفتاران

استعاره مصرحه از «محبوب» «سعدي»





- ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد

هر دو استعاره مصرحه از «حضرت پيامبر اکرم (ص)» «حافظ»





- دفتر فکرت بشوي، گفته سعدي بگوي دامن گوهر بيار بر سَرِ مجلس ببار «سعدي»

مجاز از «اهل مجلس»
__________________


عمریه غـم تو دلم زندونیه
دل من زنـــدون داره تـو می دونی
هر چی بهش میگم تـو آزادی دیگه
میگه من دوســـت دارم تو می دونی

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 و ساعت 20:53 |
آیا میدانستید كه كوبیدن سر به دیوار 150 كالری در ساعت مصرف می‌كند.

آیا میدانستید كه پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.

آیا میدانستید كه گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یكصد صدا با حنجره خود تولید كنند در حالیكه سگ‌ها كمتر از 10 تا.

آیا میدانستید كه تعداد چینی‌هایی كه انگلیسی بلدند، از تعداد آمریكایی‌هایی كه انگلیسی بلدند، بیشتر است.

آیا میدانستید كه دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی كه طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.

آیا میدانستید كه فیل‌ها تنها حیواناتی هستند كه نمی‌توانند بپرند.

آیا میدانستید كه هر بار كه یك تمبر را میلیسید 10/1 كالری انرژی مصرف می‌كنید.

آیا میدانستید كه فوریه 1865 تنها زمانی بود كه ماه كامل نشد.

آیا میدانستید كه كوتاهترین جمله كامل در زبان انگلیسی I am است.

آیا میدانستید كه اگر عروسك باربی را زنده تصور كنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتی‌متر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یك انسان نرمال.

آیا میدانستید كه تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.

آیا میدانستید كه اگر یك ماهی قرمز را در یك اتاق تاریك قرار دهید، كم كم رنگش سفید می‌شود .

آیا میدانستید كه اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم كردن یك فنجان قهوه را تولید كرده‌اید.

آیا میدانستید كه در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌كندند حتی ابروها و مژه‌ها
+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 15:12 |
هدف از خواندن اجمالي دست يافتن به نکات و مطالب، فهم کتاب و کشف ساختمان مواد و مطالب در يک زمان کوتاه و با سرعت زياد است. سرعت تقريبي خواندن اجمالي 1000 تا 4000 کلمه در دقيقه است.
فوايد خواندن اجمالي عبارتند از:
الف- تخمين زدن اهميت مطالب و طرح ريزي يک روش مناسب مطالعه.
ب - تخمين زدن مقدار مطالب و دشواري آنها براي يک بودجه بندي واقعي از زمان
پ- کسب يک نظر کلي از مطالب پيش از خواندن جزئيات براي افزايش ميزان درک مطالب و نگهداري آنها در حافظه.
ت - افزايش ميزان دقت و تمرکز حواس از طريق افزايش ميزان علا قه به مطالب روش خواندن اجمالي مبتني است بر يک نمونه گيري سريع از نکات اساسي و صرف نظر کردن از جزئيات در اين روش مطالعه در جستجوي نکات کليدي درباره مواد ساختمان مطالب و نظر و سبک مولف باشيد. همچنين براي افزايش ميزان علا قه خود نسبت به مطالب به طرح سوالا تي در مورد مطالب خواندني بپردازيد. در زمان کوتاه مي توانيد:
1- پس از ملا حظه ابتدا و انتهاي مطالب و گرفتن چندين نمونه از سراسر کتاب مي توانيد يک آگاهي کلي از مطالب و سازمان کتاب کسب کنيد و قادر باشيد موضوع اصلي کتاب را بيان کنيد و دو تا پنج نکته مهم از کتاب را ذکرنماييد.
2- مي توانيد هدف خود را از خواندن کتاب مشخص سازيد.
3- مي توانيد به ميزان دشواري مطالب کتاب آگاه شويد و تخمين بزنيد که چه مقدار وقت لا زم خواهيد داشت.

سريع  خواندن:

هدف از سريع خواندن يک کتاب کسب يک آشنايي کلي با مطالب کتاب از طريق مرور کتاب با يک سرعت فوق العاده زياد است. سرعت تقريبي سريع خواندن 1500 تا 2000 کلمه در دقيقه است.
فوايد سريع خواندن عبارت است از:
الف - کامل کردن روش خواندن اجمالي و افزودن به ارزش آن.
ب- مرور کردن مطالبي که قبلا  خوانده ايد.
پ - جايگزين کردن اين روش ها با روش مطالعه دقيق و کامل، هنگامي که درک کمتري از مطالب مورد نياز است و دقت کمي موجود است.
ت - افزودن بر وسعت دامنه مطالب خواندني.

روش:

روش سريع خواندن مسلتزم يک حرکت منظم و همراه با ريتم چشم بر روي صفحات است. در حالي که روش خواندن اجمالي مبتني بر يک روش انتخابي، نمونه گيري از مطالب و عبارات اساسي و کليدي است.
روش سريع خواندن امکان مرور کردن مطالب را به طرز بسيار سريع ميسر مي سازد. نتيجه کار يک آگاهي خيلي وسيع ولي نه دقيق، از محتواي کتاب با مطالب خواندني است. همچنان که در مورد روش خواندن اجمالي صادق است. روش سريع خواندن مسلتزم حرکت سريع است. هنگام تمرين کردن روش سريع خواني منظور بايد کسب اشنايي و عادت کردن با حرکات چشم و جريان هاي فکري باشد که ممکن است در ابتدا براي شما ناآشنا باشد. در ابتداي تمرينات، آشنايي با نحوه درست مطالعه مهمتر از درک مطالب خوانده شده است. در جريان تمرينات، هرچه روش سريع تر خواني بيشتر تمرين شود بيشتر از معاني کلمات و عبارات کليد آگاهي کسب مي شود و از اين اطلا عات پراکنده مي توان تصوري کلي از محتواي مطالب به دست آورد.

مطالعه انتخابي:

در روش سريع خواني به عنوان وسيله اي براي کسب اطلا عات بخصوص نيز مورد استفاده قرار مي گيرد، به اين روش اغلب مطالعه انتخابي گويند. روش سريع خواني از طريق انتخاب مطالب، به خواننده يا محقق کمک مي کند تا به طرز خيلي  سريع، اطلا عات بخصوصي را که مورد نياز بدست آورد. بدون اينکه وقت خود را براي مطالب غير مهم مربوط تلف کند.

عبارت خواندن:

اگر خواننده با عبارت و جملا تي که مرتبا در ميان مطالب تکرار مي شوند آشنا باشد. روش عبارت خواني را بخصوص در مورد مطالب علمي مي تواند با سهولت بيشتر ياد بگيرد. اين نوع عبارتها براي موضوعات علمي نوعي زبان خاص به حساب مي آيند و مي توان آنها را عبارات تکراري ناميد.
هدف عبارت خواني افزايش سرعت مطالعه است از طريق خواندن عبارات و جملا ت به عوض خواندن کلمات.
سرعت تقريبي عبارت خواني بيت 300 تا 1000 کلمه در دقيقه است.
فوايد عبارت خواني عبارتند از:
الف- افزايش سرعت مطالعه از طريق کاهش سريع کلمه به کلمه خواندن.
ب- افزايش درک مطالب از طريق شناسايي انديشه ها و مفاهيم رابطه بين آنها.
پ- افزايش تمرکز حواس و لذت حاصل از مطالعه از طريق هماهنگ کردن سرعت خواندن با سرعت فکر کردن.

روش:

روش عبارت خواني داراي دو سطح است، يکي سطح مکانيکي وديگري سطح ادراکي.
سطح مکانيکي عبارت است از عادت دادن چشم براي حرکت سريع از طريق توجه کردن به گروه کلمات و در عوض توجه چشم به روي يک يک کلمات، در اين حال احتياج به استفاده از ميدان وسيع تر و نگاه کردن به مجموعه بزرگتر و بيشتري مي باشد. با تسلط بيشتر در اين سطح، ميزان فراگيري در سطح ادراکي بيشتر خواهد شد.

دقيق خواندن:

هدف از دقيق خواندن درک کامل مطالب است و نگهداري آنها به طرزي منظم و منطقي در حافظه به طريقي که يادآوري آنها براي استفاده هاي بعدي ميسر باشد.
سرعت تقريبي خواندن دقيق 100 تا 1000 کلمه در دقيقه است.

فوايد:

الف- فهم بيشتر مطالب از طريق درک ساختمان مفاهيم و معاني.
ب- نگهداري بيشتر مطالب در حافظه از طريق يک روش ساده و مرور کردن و يادگيري جزئيات و ربط دادن آنها با اصول و مفاهيم.
پ- افزايش توانايي خواننده در پاسخ دادن به سوالا ت بدين خاطر که در اين روش مطالعه مفاهيم بوسيله خواننده سازمان مي يابد و به زبان وي بيان مي شوند و صرفا به حافظه سپرده نمي شوند.
ت- افزايش کسب لذت در نتيجه ايجاد اطمينان بيشتر حاصل از درک عميق تر مطلب.

روش:
فنون اساسي روش دقيق خواندن:

1- سازمان دادن و مرتب کردن، تعيين سطوح مطالب از نظر معاني، نکات اصلي، جزئيات مطلب و تشخيص رابطه  بين آنها و اجزاي هر سطح که به فهميدن بهتر و يادآوري سريعتر منجر مي شود.
2 - علا مت گذاري و حاشيه نويسي بدين وسيله مي توان با گذاشتن نشانه ها و رمزها بر روي کتاب و حواشي آن، مي توان ساختمان را مشخص کرد.
3- خلا صه کردن که همانا بيان مجددي از نکات اصلي و روابط بين آنها که به سه منظور، بررسي و فهم خود، مرور و نگهداري در حافظه انجام مي گيرد.

اوستا طحانی

+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 22:37 |
عصري که ما در آن زندگي مي کنيم به کلي متفاوت از زمان هاي گذشته است پديده هاي جديد متنوع و به هم پيچيده آنچنان فراوان و نو به نو شده اند که دانايي ها، توانايي ها و امکانات را اجتناب ناپذير مي کند. البته اين دانستني ها و مهارت ها بايد قادر باشند امنيت رواني و احساس زيبايي دوستي را در مواجهه با مشکلات زندگي تضمين کند. در روند استفاده از امکانات در راه مقابله منطقي و فراگير مسايل دنياي جديد به خصوص نگرش هاي جوانان بايد از اصول بهداشت رواني استفاده نمود، چرا که نوجوانان ما نيازمند فضاي شاد براي شاداب زيستن هستند. در شرايطي که اکثر منازل در مناطق شهري تبديل به آپارتمان هاي کوچک و تاريک و به دور از فضاهاي بازي و حرکتي براي کودکان است حداقل کاري که مي توان در تامين بهداشت جسمي و روحي آنان داشته باشيم ايجاد فضاي مفرح و شادي بخش در مدرسه است چرا که دانش آموزان چندين ساعت از روز را در مدرسه مي گذرانند و اگر فضاسازي مناسبي در مدارس انجام شود مسلما به شاد زيستن فرزندان خود کمک بسيار مهمي خواهيم کرد.

چگونگي دستيابي به تحقق آرمان هاي شاداب نمودن مدارس

براي بهره گيري مناسب از شرايط و امکانات براي ظهور استعدادها و خلاقيت هاي نوجوانان بايد تحولات جدي در نگرش مديران و مسوولان نظام آموزش و پرورش ايجاد کرد چرا که در تعريف مديريت به عنوان يک رشته علمي «فرايند به کارگيري موثر و کارآمد منابع مادي و انساني در برنامه ريزي و سازماندهي - بسيج منابع و امکانات و هدايت و کنترل است براي دستيابي به اهداف سازماني و براساس نظام ارزشي مورد قبول صورت مي گيرد.»مدير وظيفه دارد با هماهنگي و اتخاذ تصميمات پيش برنده اي که براساس مقررات و اصول پذيرفته شده در نظام ارزش ها شکل مي پذيرد حيات مادي و معنوي سازمان و افرادش را تدارک ببيند و يک مدير آموزشي مسووليتي بس اساسي تر و مهم تر بر عهده دارد، چرا که با روح و روان و جسم کودک و نوجوان سر وکار دارد و بالندگي جامعه و جوانان امروز و سرافرازي و اقتدار فرداي آنان به حرف و شعار تنها پيش نمي رود. برخورداري از نسلي جوان و کارآمد و اصرار در به کارگيري مناسب جوانان در چرخه کار و فعاليت هاي جامعه و پذيرش مسووليت از سوي آنان در فردايي نه چندان دور مي تواند بسيار کارساز و اثربخش باشد.  واضح است که انجام چنان ماموريت مهم به آساني محقق نمي شود و رشد تعالي آنان به تصادف حاصل نمي شود. بايد نوجوانان و جوانان را به خوبي بشناسيم و از جامعه و شرايط ديروز و امروز و فرداي آنان درک درستي داشته باشيم، راه ها و روش هاي مناسب علمي و پيش  برنده براي مجهز نمودن آنان به تربيت دانايي و توانايي و مهارت يابي را فرا بگيريم.

چگونگي ايجاد فضاي شاداب در مدارس

در تبيين موضوع شاداب سازي را از ابعاد مختلف مي توان بررسي نمود چرا که در ابتدا شاداب کردن محيط مدرسه در کلا م به ايجاد فضاي مناسب و فضاسازي ظاهري منتج مي شود. ليکن با نگاهي دقيق تر بايد عنوان کرد که شاداب نمودن فقط جنبه ظاهري ندارد چون داشتن بهداشت رواني سالم نيازمند رعايت اصولي است که هم جنبه مادي و هم جنبه معنوي دارد و در واقع شاداب سازي را در ابعاد ظاهري و ابعاد معنوي جست و جو کرد که هر يک از اين موارد شامل بررسي موضوعات و مواردي مهم است که با در نظر گرفتن آن ها مطمئنا مي توانيم روح و روان و جسم و جان نوجوان را شاد کنيم چرا که نوجوان بايد ابتدا از درون وجودش احساس شادماني داشته باشد و اين احساس شادماني همان ايجاد رضايت از زندگي است که بايد در تمام ابعاد وجودش رخنه کند.

شاداب سازي دروني و معنوي در مدارس
الف- تربيت معنوي و ديني (آشنايي با لطافت طبيعي و...)
بي ترديد تربيت روحي و معنوي نوجوانان بايد از آغاز حيات آنان مدنظر گرفته شود ليکن چون در سنين نوجواني مي خواهند هويت شخصي پيدا کنند کم کم از والدين خود جدايي بيشتري پيدا مي کنند و وابستگي کمتري مي يابند و همين امر باعث مي شود هدايت معنوي ويژگي خاصي پيدا کند. آشنايي آنان با لطافت طبيعت (آب و هوا و آفتاب و کوه و دريا و... مي تواند نشاط و شادابي را با ادراک طبيعت خداوندي به دست آورد به طوري که نوجوان با ديدن هر يک از ابعاد طبيعت حتي با ديدن يک گل احساس لذت و شادماني کند.
ب- شرکت دادن نوجوان در فعاليت هاي گروهي
فعاليت هاي گروهي و جمعي نوجوانان جزو لا ينفک از زندگي اجتماعي آنان به شمار مي رود و اگر خوب هدايت شود مي تواند آثار سازنده اي را در پي داشته باشد و در واقع مي تواند احساس لذت دروني را براي او به وجود آورد.
ج- جذب مشارکت دانشآموزان در اداره مدارس
شکي نيست که يکي از وظايف مهم تربيتي مديريت مدارس تشويق نوجوانان به مشارکت و تعاون در همه امور است و آنان مي توانند با تدوين برنامه هاي مناسب به جلب مشارکت دانشآموزان در امور مختلف مدرسه اقدام کنند و اين موضوع مي تواند به احساس مفيد بودن و دور شدن از انزوا و کسالت در نوجوانان کمک کند و خود يکي از موارد شاد زيستن است.

شاداب سازي ظاهري در مدارس

در اين بخش اکثرا مواردي مورد توجه قرار مي گيرد که قابل رويت و قابل لمس کردن باشد و در واقع اموري که لذت بصري ايجاد مي کند يا ديدن فضا و محيط زيبا باعث ايجاد نشاط مي شود مورد توجه قرار مي گيرد.
1- فضاسازي و زيباسازي حياط مدارس، از جمله ديوارها، سطح زمين، کاشت درخت و گل و گياه گذاشتن نيمکت هاي رنگي و زيبا در حياط مدرسه، تابلوي زيباي سر در مدرسه، ديوارهاي تميز و زيبا و تزيين شده با نقاشي هاي زيبا، نماسازي هاي مختلف.
2- زيباسازي مناسب ساختمان مدارس از جمله هماهنگي کاشي و سراميک و سنگ - رنگ آميزي در و ديوارها، پرده هاي زيبا جهت کلا س ها، زيباسازي راهروهاي کلا س ها، دفتر معلمان، اتاق مشاوره و...
3- زيباسازي و تميز بودن نمازخانه استفاده از خوشبوکننده ها، استفاده از نوشته ها و خطاطي هاي زيبا و استفاده از گلدان هاي زيبا، استفاده از فرش هاي زيبا و هماهنگ با پرده ها تميز بودن و زيباسازي دستشويي ها و وضوخانه (حتما فضاي وضوخانه از کاشي و سراميک زيبا و تميز استفاده گردد) محل آبخوري ها سنگ شده باشد و در وضوخانه ها از لوله کشي آب گرم استفاده شده باشد.
4- زيباسازي راهروها و ورودي ها با استفاده از گلدان هاي گل طبيعي و مصنوعي.
5- زيباسازي کتابخانه ها استفاده از کمدهاي يکرنگ و يک مدل جهت نگهداري کتاب ها (ترجيحا استفاده از کمدهاي چوبي زيبا) استفاده از گلدان هاي طبيعي در فضاي کتابخانه، ميز و صندلي هاي يک رنگ و زيبا، قفسه هاي زيبا جهت در دسترس قرار دادن مجلا ت و روزنامه ها.
6- تشويق دانش آموزان جهت آوردن گل و گياه طبيعي و استفاده از آن در محيط کلا س ها.
7- پوشش ظاهري دانش آموزان، استفاده از روپوش هاي خوش رنگ و شاد .
8- پوشش ظاهري معلمان، مدير و معاونان که با رعايت تمامي موازين شرعي مي توان از رنگ هاي شاد و رنگ هاي روشن استفاده کنند.
9- استفاده از قاريان با صوت و لحن زيبا در صبحگاه مدرسه (اگر به صورت زنده باشد بهتر است وگرنه از نوارهاي مناسب مي توان استفاده کرد.
نتيجه گيري:
شايد در اولين نگاه احساس کنيم که انجام همه امور فوق در مدارس مستلزم پرداخت هزينه هاي سنگين باشد و مسلما در مدارس دولتي چنين امکاني وجود ندارد ليکن با کمي تامل به اين نتيجه مي رسيم که انجام بسياري از اين پيشنهادات فوق مي تواند با درايت و مديريت صحيح با حداقل بودجه و امکانات انجام شدني باشد و به اشکال مختلف مي توان شادابي و طراوت را به کودکان و نوجوانان اين مرز و بوم هديه دهيم و در نهايت جامعه شاد داشته باشيم که اين خود باعث بروز و رشد استعدادها و خلا قيت ها در جوانان ما خواهد شد.

اوستا طحانی

+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 22:35 |
یكی از عواملی كه در ارتقای سطح تحصیلی وبهبود رفتار دانش آموزان در كلاس درس مؤثر است افزایش سطح عزت نفس آنان است. رفتار معلم می تواند به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تأثیر مثبت یا منفی ای روی عزت نفس دانش آموزان داشته باشد. برخورد معلم نباید به صورتی باشد كه به عنوان مثال فقط به دانش آموز خاصی توجه داشته باشد و مرتباً او را تشویق كند یا این كه موجب سرخورده شدن دانش آموز دیگری به خاطر كسب نمره پائین یا شیطنت در كلاس شود.برخی از رفتارهای معلم به طور مستقیم روی ذهن دانش آموزان تأثیر می گذارد. مانند تشویق یا تحقیركردن دانش آموز در جمع، پای تخته بردن مكرر دانش آموزی خاص و اخراج كردن از كلاس از این دست هستند. ولی برخی از موارد جزیی و ظریف نیز می توانند تأثیر غیرمستقیمی بر ذهن و ضمیر ناخودآگاه دانش آموزان داشته باشند.
اكثر معلمان برای تصحیح اوراق امتحانی یا بررسی تكالیف انجام شده دانش آموزان از خودكار قرمز استفاده می كنند. استفاده از خودكار قرمز برای معلمان تبدیل به سنت و عرف شده است. در حالی كه قرمز یك رنگ منفی به حساب می آید. علائم و چراغ های راهنمایی و رانندگی كه به منظور نشان دادن ممنوعیت و خطر هستند علائم هشداردهنده و برچسب های مواد سمی همگی قرمز هستند. ذهن افراد جامعه نسبت به رنگ قرمز شرطی شده است و آن را به عنوان یك رنگ منفی پذیرفته است. حالا تصور كنید به دانش آموزی برگه تصحیح شده امتحانی اش را بدهندكه پر از علائم قرمزرنگی است كه نشان دهنده اشتباهات و نمرات كسر شده او در امتحان است. این دانش آموز به جای آن كه در پی فراگیری جواب صحیح باشدكه معلم با خودكار قرمز زیر جواب غلط او نوشته است بیشتر تمایل دارد كه برگه را از جلوی چشم خود دور كند زیرا رنگ قرمز به او تلقین می كند كه «خنگ» است و بیشتر او را تحقیر می كند تا ترغیب به یادگیری.
بهترین رنگ برای تصحیح اوراق امتحانی سبز است. سبز در ذهن بسیاری از افراد رنگ مثبتی است و زمانی كه برگه های امتحانی با رنگ سبز تصحیح شوند حالت « انتقاد سازنده» را به خود می گیرند.نكته دیگر این است كه هرگز روی جواب غلط دانش آموز یك علامت ضربدر بزرگ نكشید زیرا این علامت نیز مانند رنگ قرمز اثر بسیار منفی ای روی دانش آموز دارد. بهتر است به جای آن یك خط مورب روی پاسخ غلط بكشید.

اوستا طحانی‎

+ نوشته شده توسط اوستا طحانی در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 8:24 |